unsaccharine

[ایالات متحده]/ʌnˈsækəriːn/
[بریتانیا]/ʌnˈsækərin/

ترجمه

adj. نمایانگر گرما نبودن؛ نام甜؛ کمتر از شیرینی یا لذت مصنوعی بسیار؛ ساده و مستقیم در رفتار

عبارات و ترکیب‌ها

unsaccharine tone

نگارش غیرشیرین

unsaccharine remark

یادآوری غیرشیرین

unsaccharine speech

گفتار غیرشیرین

unsaccharine comment

کامنت غیرشیرین

unsaccharine attitude

وضعیت غیرشیرین

unsaccharine response

پاسخ غیرشیرین

unsaccharine style

سبک غیرشیرین

unsaccharine approach

رویکرد غیرشیرین

unsaccharine expression

عبارت غیرشیرین

unsaccharine behavior

رفتار غیرشیرین

جملات نمونه

her unsaccharine tone cut through the romantic clichés, leaving the audience to confront the raw truth.

نبرد نمایشگر نامحاسن خودش در مقابل عبارات عاشقانه رایج، جمهور را با واقعیت خام مواجه کرد.

the film offers an unsaccharine critique of modern celebrity culture, avoiding any glossy embellishment.

فیلم یک نقد نامحاسن از فرهنگ ستاره‌گویی مدرن ارائه می‌دهد و از هر گونه زیبایی‌سازی لامعانه پرهیز می‌کند.

he delivered an unsaccharine wit that never relied on cheap jokes or forced sentiment.

او یک حکمت‌آمیز نامحاسن ارائه داد که هرگز به جوک‌های ارزش‌ناک یا احساسات مصنوعی متکی نبود.

the novel's unsaccharine realism forces readers to face uncomfortable moral dilemmas.

واقع‌گرایی نامحاسن رمان خوانندگان را مجبور می‌کند تا با دیلمای اخلاقی ناخوشایند مواجه شوند.

their unsaccharine dialogue reveals the fragility beneath the characters' tough exteriors.

گفتگوهای نامحاسن آن‌ها نشان‌دهنده نرمی زیر ظاهر سخت شخصیت‌هاست.

the play's unsaccharine narrative strips away melodrama to focus on genuine human conflict.

داستان نامحاسن این نمایش از درام‌های زیاد پاک می‌شود تا روی تعارضات انسانی واقعی تمرکز کند.

despite its dark themes, the series maintains an unsaccharine humor that keeps viewers grounded.

با وجود موضوعات تاریک آن، سریال یک شوخ‌طبعی نامحاسن حفظ می‌کند که باعث می‌شود تماشایی‌ها در زمینه واقعی بمانند.

the photographer's unsaccharine eye captures city life without idealizing its hardships.

چشمان نامحاسن عکاس، زندگی شهری را بدون ایده‌آل‌سازی مشکلات آن ثبت می‌کند.

in an age of sugary pop, the band's unsaccharine sound offers a refreshingly honest alternative.

در دوره‌ای که موسیقی‌های شیرین رایج است، صدای نامحاسن گروه یک گزینه صادقانه و تازه ارائه می‌دهد.

the essay's unsaccharine observation of social inequality speaks louder than any sensationalist claim.

مشاهده‌ای نامحاسن از نابرابری اجتماعی در این مقاله، قوی‌تر از هر ادعا جذاب‌گر است.

the documentary provides an unsaccharine portrayal of rural poverty, refusing to romanticize suffering.

مستند یک تصویر‌برداری نامحاسن از فقر روستایی ارائه می‌دهد و از ایده‌آل‌سازی رنج‌ها پرهیز می‌کند.

his unsaccharine approach to parenting emphasizes discipline over pampering.

رویکرد نامحاسن او در پرورش فرزندان، تاکید بیشتری بر تعلیم و پرورش نسبت به لطافت‌های زیاد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید