unsatisfactory

[ایالات متحده]/ˌʌnsætɪs'fækt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/ˌʌn,sætɪs'fæktəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انتظارات یا نیازها را برآورده نمی‌کند; ناکافی

جملات نمونه

They demand a refund on unsatisfactory goods.

آنها بازپرداخت برای کالاهای نامناسب را مطالبه می کنند.

an opportunity to purge the party of unsatisfactory members.

فرصتی برای پاکسازی حزب از اعضای ناراضی.

Shops are often reluctant to take back unsatisfactory goods.

فروشگاه‌ها اغلب تمایلی به پس گرفتن کالاهای نامناسب ندارند.

such unsatisfactory work gives cause for concern.

چنین کار نارضایتی‌بخش باعث نگرانی می‌شود.

he could expunge an unsatisfactory incident from his memory.

او می‌توانست یک حادثه ناخوشایند را از خاطره خود حذف کند.

the pursed lips of an auditor perusing an unsatisfactory set of accounts.

لب های فشرده یک حسابرس که در حال بررسی مجموعه ای از حساب های نامناسب است.

The identification result of the gyro misalignment angle in inertial platform is unsatisfactory for the static multiposition test scheme.

نتیجه شناسایی زاویه عدم هم‌راستایی ژیروسکوپ در پلتفرم اینرسی برای طرح تست چند موقعیتی ایستا، غیرقابل قبول است.

It’s a very unsatisfactory detective story. You know who committed the murder, but there are far too many loose ends.

داستان کارآگاهی بسیار نارضایتی‌بخش است. شما می‌دانید چه کسی قتل را مرتکب شده است، اما نکات پایانی بسیار زیادی وجود دارد.

Ophthalmology is a compulsory course of clinical medicine for medical college students.The undiversified traditional teaching method results in unsatisfactory teaching effects.

علم چشم پزشکی یک درس اجباری در رشته طب بالینی برای دانشجویان کالج پزشکی است. روش تدریس سنتی غیرمتنوع منجر به نتایج نامطلوب در آموزش می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید