unshaped

[ایالات متحده]/ʌnˈʃeɪpt/
[بریتانیا]/ʌnˈʃeɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون شکل مشخص؛ به طور تقریبی ساخته شده؛ ناهموار؛ دفرمه یا بدشکل؛ از نظر شکل از نظر زیبایی pleasing نیست؛ هنوز شکل نگرفته یا تعریف نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unshaped object

شیء بدون شکل

unshaped mass

توده بدون شکل

unshaped clay

خاک بدون شکل

unshaped stone

سنگ بدون شکل

unshaped form

فرم بدون شکل

unshaped material

مواد بدون شکل

unshaped design

طراحی بدون شکل

unshaped figure

تصویر بدون شکل

unshaped idea

ایده بدون شکل

جملات نمونه

the clay remained unshaped after the artist's first attempt.

گل هنوز به شکل نرسیده بود پس از اولین تلاش هنرمند.

his thoughts were unshaped, lacking clarity and direction.

افکار او شکل‌نگرفته بودند، فاقد وضوح و جهت‌گیری.

the unshaped fabric was ready for tailoring.

پارچه بدون شکل آماده خیاطی بود.

they found an unshaped rock that sparked their curiosity.

آنها یک سنگ بدون شکل پیدا کردند که کنجکاوی آنها را برانگیخت.

her unshaped ideas needed refinement before the presentation.

ایده‌های شکل‌نگرفته او قبل از ارائه به پالایش نیاز داشتند.

the sculpture started as an unshaped block of stone.

مجسمه به عنوان یک بلوک سنگ بدون شکل شروع شد.

his unshaped dreams began to take form with hard work.

رویاهای شکل‌نگرفته او با تلاش زیاد شروع به شکل گرفتن کردند.

the unshaped dough was left to rise before baking.

خمیر بدون شکل قبل از پخت اجازه داده شد تا ور بیاید.

the artist loved working with unshaped materials to inspire creativity.

هنرمند از کار کردن با مواد بدون شکل برای الهام بخشیدن به خلاقیت لذت می برد.

her unshaped emotions were difficult to express.

احساسات شکل‌نگرفته او بیان آنها دشوار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید