unsoiled

[ایالات متحده]/ʌnˈsɔɪld/
[بریتانیا]/ʌnˈsɔɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کثیف نشده; تمیز; لکه‌دار یا آلوده نشده; خالص; بی‌گناه

عبارات و ترکیب‌ها

unsoiled hands

دست‌های نجس‌نشده

unsoiled reputation

شهرت نجس‌نشده

unsoiled clothes

لباس‌های نجس‌نشده

unsoiled record

سابقه نجس‌نشده

unsoiled environment

محیط نجس‌نشده

unsoiled image

تصویری نجس‌نشده

unsoiled surface

سطح نجس‌نشده

unsoiled past

گذشته نجس‌نشده

unsoiled integrity

یکپارچگی نجس‌نشده

unsoiled character

شخصیت نجس‌نشده

جملات نمونه

her unsoiled reputation in the community is well-known.

شهرت آبروداری او در جامعه به خوبی شناخته شده است.

the unsoiled snow blanketed the ground beautifully.

برف دست‌نخورده به زیبایی زمین را پوشاند.

he kept his thoughts unsoiled by negativity.

او افکار خود را از منفی‌گرایی دور نگه داشت.

they found an unsoiled area for their picnic.

آنها یک منطقه دست‌نخورده برای پیک نیک خود پیدا کردند.

the artist's unsoiled canvas was ready for a masterpiece.

بوم دست‌نخورده هنرمند آماده خلق یک شاهکار بود.

she admired the unsoiled beauty of the untouched landscape.

او زیبایی دست‌نخورده مناظر بکر را تحسین کرد.

the child's unsoiled innocence was heartwarming.

معصومیت دست‌نخورده کودک بسیار دلگرم‌کننده بود.

he maintained an unsoiled image throughout his career.

او در طول دوران حرفه‌ای خود یک چهره دست‌نخورده حفظ کرد.

the unsoiled water in the lake was crystal clear.

آب دست‌نخورده در دریاچه بسیار شفاف بود.

her unsoiled character made her a trustworthy leader.

فضیلت دست‌نخورده او باعث شد تا یک رهبر قابل اعتماد باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید