unsophisticated

[ایالات متحده]/ʌnsə'fɪstɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnsə'fɪstɪketɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ساده; پیچیده نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unsophisticated taste

سلیقه غیرمتعارف

جملات نمونه

a relatively unsophisticated mechanism

یک مکانیسم نسبتاً ساده

Critics reviled the novel as unsophisticated pulp.

منتقدان رمان را به عنوان یک اثر عامیانه و غیرمتعالی، مورد نفرت خواندند.

The sights of Paris bowled over the unsophisticated tourists.

مناظر پاریس گردشگران ساده‌دل را متحیر کرد.

Under an unsophisticated culture, inartifical tastes, and an unpretending outside, lay a secrecy power and fire that might have inflamed the brain and kindled the veins of a hero;

تحت یک فرهنگ غیرمتعارف، سلیقه های مصنوعی و یک ظاهر ساده، یک قدرت و آتش پنهان وجود داشت که ممکن بود ذهن را شعله‌ور کند و رگ‌های یک قهرمان را مشتعل کند.

an unsophisticated sense of humor

حس شوخ طبعی ساده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید