unsound

[ایالات متحده]/ˌʌnˈsaʊnd/
[بریتانیا]/ˌʌnˈsaʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد سلامت، معیوب، ناپایدار
adv. به روشی ناپایدار
n. فقدان سلامت، نقص

جملات نمونه

a person of unsound mind

یک فرد عاقل نیست

That bridge looks unsound to me.

به نظر من آن پل ناایمن به نظر می‌رسد.

Don’t listen to unsound advice.

به نصیحت‌های نادرست گوش نده.

I am afraid that it is an unsound investment.

من می‌ترسم که یک سرمایه‌گذاری نامطمئن باشد.

I had an intuitive conviction that there was something unsound in him.

من یک اعتقاد غریزی داشتم که در وجود او مشکلی وجود دارد.

He escaped a prison sentence by reason of unsound mind at the time the crime was committed.

او به دلیل عقل ناقص در زمان وقوع جرم از تحمل حبس در زندان فرار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید