unspeakable

[ایالات متحده]/ʌn'spiːkəb(ə)l/
[بریتانیا]/ʌn'spikəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار بد یا شیطانی که نتوان آن را با کلمات بیان کرد؛ غیرقابل توصیف؛ نفرت‌انگیز؛ فوق‌العاده بد.
Word Forms

جملات نمونه

unspeakable thoughts; an unspeakable word.

افکار بیان‌ناپذیر؛ یک کلمه بیان‌ناپذیر.

The unspeakable odour clung to the room.

بوی غیرقابل بیان به اتاق چسبیده بود.

inexpressible grief.See Synonyms at unspeakable

غم غیرقابل وصف. برای یافتن مترادف‌ها به غیرقابل بیان مراجعه کنید

The king had unspeakable majesty.

پادشاه شکوهی بیان نشدنی داشت.

The unspeakable anguish wrung his heart.

اندوهی وصف‌ناپذیر قلب او را در هم شکست.

your book is a treasure trove of unspeakable delights.

کتاب شما گنجینه‌ای از لذت‌های بیان‌نشده است.

experienced indescribable delight.See Synonyms at unspeakable

تحصیل لذت غیرقابل توصیفی را تجربه کرد.برای مترادف‌ها به غیرقابل بیان مراجعه کنید.

I felt an unspeakable tenderness towards her.

من نسبت به او شفقت غیرقابل وصفی احساس کردم.

The English country gentleman gallop after a fox- the unspeakable in full pursuit of the uneatable.

جنابان انگلیسی به دنبال روباه اسب‌سواری می‌کنند - آن‌چه بیان‌ناپذیر است در تعقیب آن‌چه قابل خوردن نیست.

She suffered unspeakable trouble while she considered all these questions.

او در حالی که به بررسی تمام این سؤالات می‌پرداخت، سختی‌های بیان‌ناپذیری متحمل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید