unspeakableness

[ایالات متحده]/ʌnˈspiːkəblnəs/
[بریتانیا]/ʌnˈspiːkəblnəs/

ترجمه

n. کیفیتی که به حدی وحشتناک یا افراطی است که نتوان آن را به زبان آورد

عبارات و ترکیب‌ها

the unspeakableness of

ناگفتنی بودن

unspeakableness revealed

ناگفتنی بودن آشکار شد

unspeakableness within

ناگفتنی بودن درونی

confronting unspeakableness

مقابله با ناگفتنی بودن

unspeakableness expressed

بیان ناگفتنی بودن

embracing unspeakableness

پذیرش ناگفتنی بودن

unspeakableness defined

تعریف ناگفتنی بودن

unspeakableness acknowledged

تصدیق ناگفتنی بودن

unspeakableness explored

بررسی ناگفتنی بودن

جملات نمونه

his unspeakableness left everyone in shock.

بیان‌ناپذیری او باعث شد همه شوکه شوند.

the unspeakableness of the tragedy was hard to comprehend.

بیان‌ناپذیری تراژدی درک آن را دشوار می‌کرد.

she spoke about the unspeakableness of her fears.

او درباره بیان‌ناپذیری ترس‌هایش صحبت کرد.

the artist captured the unspeakableness of human emotions.

هنرمند توانست بیان‌ناپذیری احساسات انسانی را به تصویر بکشد.

they were confronted with the unspeakableness of their actions.

آنها با بیان‌ناپذیری اعمال خود روبرو شدند.

in his writing, he explored the unspeakableness of love.

در نوشته‌هایش، او بیان‌ناپذیری عشق را بررسی کرد.

the unspeakableness of the moment took their breath away.

بیان‌ناپذیری آن لحظه، آن‌ها را به نفس‌افتاده گذاشت.

she felt the unspeakableness of joy wash over her.

او احساس کرد بیان‌ناپذیری شادی بر او غلبه می‌کند.

his unspeakableness was a reflection of his inner turmoil.

بیان‌ناپذیری او بازتابی از آشفتگی درونی‌اش بود.

the unspeakableness of the experience haunted him for years.

بیان‌ناپذیری آن تجربه سال‌ها او را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید