unspotted

[ایالات متحده]/ʌnˈspɒtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈspɑːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون لکه یا عیب; از نظر اخلاقی پاک; بی‌گناه; نادیده گرفته شده; نادیده انگاشته شده

عبارات و ترکیب‌ها

unspotted beauty

زیبایی دست‌نخورده

unspotted talent

استعداد دست‌نخورده

unspotted danger

خطر دست‌نخورده

unspotted gem

گوهر دست‌نخورده

unspotted opportunity

فرصت دست‌نخورده

unspotted flaw

عیب دست‌نخورده

unspotted error

اشتباه دست‌نخورده

unspotted location

موقعیت دست‌نخورده

unspotted issue

مشکل دست‌نخورده

unspotted feature

ویژگی دست‌نخورده

جملات نمونه

the unspotted deer grazed peacefully in the meadow.

گوزن بدون لکه به آرامی در چمنزار چرا کرد.

she wore an unspotted dress to the formal event.

او یک لباس بدون لکه به مراسم رسمی پوشید.

he admired the unspotted landscape from the hilltop.

او منظره بدون لکه را از بالای تپه تحسین کرد.

the artist painted an unspotted canvas with vibrant colors.

هنرمند یک بوم نقاشی بدون لکه با رنگ‌های زنده نقاشی کرد.

they searched for the unspotted butterfly in the garden.

آنها به دنبال پروانه بدون لکه در باغ بودند.

the unspotted sky was filled with stars.

آسمان بدون لکه با ستاره ها پر شده بود.

he kept his unspotted reputation intact throughout his career.

او در طول دوران حرفه ای خود شهرت بدون لکه خود را حفظ کرد.

the detective found an unspotted clue at the crime scene.

مامور پلیس یک سرنخ بدون لکه در صحنه جرم پیدا کرد.

she preferred her coffee unspotted by cream or sugar.

او ترجیح می داد قهوه خود را بدون کرم یا شکر بنوشد.

the unspotted walls of the gallery showcased beautiful art.

دیوارهای بدون لکه گالری هنر زیبا را به نمایش گذاشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید