unties the knot
باز میکند گره را
unties the rope
باز میکند طناب را
unties the bond
باز میکند پیوند را
unties the chain
باز میکند زنجیر را
unties the bow
باز میکند کمان را
unties the strings
باز میکند سیمها را
unties the ties
باز میکند بندها را
unties the package
باز میکند بسته را
unties the heart
باز میکند قلب را
unties the fears
باز میکند ترسها را
the magician unties the rope with a swift motion.
جادوگر با حرکتی سریع طناب را باز میکند.
she unties her hair after a long day.
او بعد از یک روز طولانی موهایش را باز میکند.
he unties the package carefully to avoid damage.
او بسته را با دقت برای جلوگیری از آسیب باز میکند.
the child unties the balloon string with excitement.
کودک با هیجان ریسمان بادکنک را باز میکند.
she unties the knots in the fishing line.
او گرههای نخ ماهیگیری را باز میکند.
after the race, he unties his shoelaces.
بعد از مسابقه، او بند کفشش را باز میکند.
the dog unties its leash and runs away.
سگ قلادهاش را باز میکند و فرار میکند.
he unties the scarf from around his neck.
او روسری را از دور گردنش باز میکند.
she unties the ribbons on the gift box.
او روبانهای جعبه هدیه را باز میکند.
the sailor unties the boat from the dock.
ملوان قایق را از اسکله باز میکند.
unties the knot
باز میکند گره را
unties the rope
باز میکند طناب را
unties the bond
باز میکند پیوند را
unties the chain
باز میکند زنجیر را
unties the bow
باز میکند کمان را
unties the strings
باز میکند سیمها را
unties the ties
باز میکند بندها را
unties the package
باز میکند بسته را
unties the heart
باز میکند قلب را
unties the fears
باز میکند ترسها را
the magician unties the rope with a swift motion.
جادوگر با حرکتی سریع طناب را باز میکند.
she unties her hair after a long day.
او بعد از یک روز طولانی موهایش را باز میکند.
he unties the package carefully to avoid damage.
او بسته را با دقت برای جلوگیری از آسیب باز میکند.
the child unties the balloon string with excitement.
کودک با هیجان ریسمان بادکنک را باز میکند.
she unties the knots in the fishing line.
او گرههای نخ ماهیگیری را باز میکند.
after the race, he unties his shoelaces.
بعد از مسابقه، او بند کفشش را باز میکند.
the dog unties its leash and runs away.
سگ قلادهاش را باز میکند و فرار میکند.
he unties the scarf from around his neck.
او روسری را از دور گردنش باز میکند.
she unties the ribbons on the gift box.
او روبانهای جعبه هدیه را باز میکند.
the sailor unties the boat from the dock.
ملوان قایق را از اسکله باز میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید