disengages

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪnˈɡeɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪnˈɡeɪdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جدا کردن یا آزاد کردن؛ رها کردن از درگیری؛ عقب‌نشینی نیروها از نبرد

عبارات و ترکیب‌ها

disengages from conflict

از درگیری خارج می‌شود

disengages the clutch

کلاچ را جدا می‌کند

disengages the gears

چرخ‌دندها را جدا می‌کند

disengages quickly

به سرعت جدا می‌شود

disengages the system

سیستم را جدا می‌کند

disengages from duties

از وظایف جدا می‌شود

disengages the lock

قفل را جدا می‌کند

disengages emotionally

به طور عاطفی جدا می‌شود

disengages the safety

مکانیزم ایمنی را جدا می‌کند

disengages the connection

اتصال را جدا می‌کند

جملات نمونه

the driver disengages the clutch to change gears.

راننده برای تعویض دنده، کلاچ را آزاد می‌کند.

she disengages herself from the conversation.

او از گفتگو جدا می‌شود.

the machine automatically disengages when not in use.

دستگاه به طور خودکار در صورت عدم استفاده، غیرفعال می‌شود.

he disengages from his responsibilities at work.

او از مسئولیت‌های خود در محل کار جدا می‌شود.

the teacher disengages the students during the lecture.

معلم در طول سخنرانی، دانشجویان را آزاد می‌کند.

she quickly disengages from any conflict.

او به سرعت از هرگونه درگیری جدا می‌شود.

the software disengages the user from the network.

نرم‌افزار کاربر را از شبکه جدا می‌کند.

he disengages his emotions to protect himself.

او احساسات خود را برای محافظت از خود سرکوب می‌کند.

the team disengages from the project due to lack of funding.

تیم به دلیل کمبود بودجه از پروژه جدا می‌شود.

she disengages the safety lock before using the tool.

او قفل ایمنی را قبل از استفاده از ابزار باز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید