unvarying

[ایالات متحده]/ʌn'veərɪɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn'vɛrɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مداوم، منظم، پایدار

جملات نمونه

the unvarying routine of parsonage life.

روال یکنواخت زندگی کشیش

A beauty, in silence but touch your heart faintly, vogue and elegance between limpidness of glass and brightness of metal, finally become an indispensable part of unvarying beauty.

زیبایی، در سکوت اما به آرامی قلب شما را لمس می کند، مد و ظرافت بین شفافیت شیشه و روشنایی فلز، در نهایت به بخشی ضروری از زیبایی بی تغییر تبدیل می شود.

The unvarying routine of his daily life was starting to feel suffocating.

روال روزانه بدون تغییر او شروع به احساس خفقه‌کننده کرد.

She found comfort in the unvarying rhythm of the ocean waves.

او آرامش را در ریتم بی‌تغییر امواج اقیانوس یافت.

The unvarying support of her family helped her through difficult times.

حمایت بی‌تغییر خانواده‌اش به او کمک کرد تا از دوران سخت عبور کند.

He wore the same unvarying expression on his face, giving away nothing of his emotions.

او همان چهره بی‌تغییر را روی صورت خود داشت و هیچ‌کدام از احساسات خود را نشان نمی‌داد.

The unvarying quality of their products has earned them a loyal customer base.

کیفیت بی‌تغییر محصولات آن‌ها باعث شده تا مشتریان وفاداری داشته باشند.

Despite the unvarying weather, the team continued their outdoor training sessions.

با وجود آب و هوای بدون تغییر، تیم به تمرینات ورزشی خود در فضای باز ادامه داد.

The unvarying sound of the ticking clock in the room became oddly soothing.

صدای بی‌تغییر ساعت در اتاق به طرز عجیبی آرامش‌بخش شد.

His unvarying commitment to his goals set him apart from others.

تعهد بی‌تغییر او به اهدافش او را از دیگران متمایز کرد.

The unvarying landscape of the desert stretched out endlessly before them.

مناظر بی‌تغییر صحرا به طور نامحدودی در برابر آن‌ها گسترش یافته بود.

She appreciated the unvarying honesty of her best friend.

او صداقت بی‌تغییر دوست صمیمیش را ارزیابی می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

With its flying white breath, an rhythmical, unvarying pace.

با نفس سفید شناور، یک ریتمیک، بدون تغییر.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

Solved by standard Gammas, unvarying Deltas, uniform Epsilons. Millions of identical twins.

حل شده توسط گاماهای استاندارد، دلتای بدون تغییر، اپسیلون های یکنواخت. میلیون ها دوقلو یکسان.

منبع: Brave New World

Each bite is identical, the texture unvarying.

هر لقمه یکسان است، بافت آن بدون تغییر.

منبع: The Economist Culture

In this unvarying monotony of existence his days were consumed; and his powers became exhausted without aim or design, until they brought him to a sorrowful end.

در این یکنواختی بدون تغییر زندگی، روزهای او مصرف شد؛ و توانایی های او بدون هدف یا طرحی فرسوده شد تا زمانی که او را به سرانجام غم انگیزی رساند.

منبع: The Sorrows of Young Werther

'The country, ' said Darcy, 'can in general supply but few subjects for such a study. In a country neighbourhood you move in a very confined and unvarying society'.

'کشور،' دارسی گفت، 'به طور کلی نمی تواند موضوعات زیادی را برای چنین مطالعه ای تامین کند. در یک محله روستایی، شما در یک جامعه بسیار محدود و بدون تغییر حرکت می کنید.'

منبع: Pride and Prejudice - English Audio Version (Read by Emilia Fox)

There was something so eminently sober and clear-headed about him, his common sense and soundness of vision were so unvarying, that without him Tuppence felt much like a rudderless ship.

در مورد او چیزی وجود داشت که به طور برجسته هوشیار و با فکر روشن بود، حواس مشترک و دیدگاه سالم او به گونه ای بدون تغییر بود که بدون او، تاپنس بسیار شبیه به یک کشتی بدون سکان احساس می کرد.

منبع: Hidden danger

He thought he had triumphed over his wife, and he pursued her with a hail of phrases which repeated the one idea, and were like the blows of an axe which fell with unvarying sound.

او فکر کرد که بر همسرش غلبه کرده است و او را با طوفانی از عبارات که یک ایده را تکرار می کرد و مانند ضربات تبر بود که با صدای بدون تغییر می افتاد، تعقیب کرد.

منبع: Lily of the Valley (Part 1)

The Divine purity, the unvarying ardour of this love, which in the end can no longer be contented even by the words of the Gospel: " Love thy neighbour as thyself, " because he finds in them a taint of egoism!

خلوص الهی، شور بدون تغییر این عشق، که در نهایت حتی نمی تواند با کلمات انجیل نیز راضی نباشد: "همسایه خود را مانند خود دوست داشته باشید،" زیرا او در آنها ردی از خودخواهی می یابد!

منبع: The Biography of Tolstoy

" Yes, but intricate characters are the most amusing. They have at least that advantage. " " The country, " said Darcy, " can in general supply but few subjects for such a study. In a country neighbourhood you move in a very confined and unvarying society. "

"بله، اما شخصیت های پیچیده سرگرم کننده ترین هستند. آنها حداقل این مزیت را دارند. " "کشور، " دارسی گفت، "به طور کلی نمی تواند موضوعات زیادی را برای چنین مطالعه ای تامین کند. در یک محله روستایی، شما در یک جامعه بسیار محدود و بدون تغییر حرکت می کنید."

منبع: Selections from "Pride and Prejudice"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید