unwashed

[ایالات متحده]/ʌn'wɒʃt/
[بریتانیا]/ˌʌn'wɔʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشسته، کثیف، ناآگاه

عبارات و ترکیب‌ها

dirty and unwashed

کثیف و ننشسته

جملات نمونه

they were unwashed and unkempt.

آنها کثیف و نامرتب بودند.

He smelled offensively unwashed.

او بوی نامطبوع و غیربهداشتی می داد.

he is unwashed, uncouth, and drunk most of the time.

او بیشتر اوقات کثیف، بی‌ادب و مست است.

He was unwashed, uncombed, with his clothes half buttoned.

او حمام نکرده، موها را شانه نکرده بود، لباس‌هایش هم نیمی دکمه شده بود.

The boys in their grubby navy bow ties and blue uniforms were indistinguishably horrid—nose-pickers, thumbsuckers, snorers, neer-do-wells, farters, burpers, the unwashed and unclean.

پسرهای آنها با کراوات های آبی کثیف و یونیفرم آبی به طور غیرقابل تمایز وحشتناک بودند - کسانی که بینی می گیرند، انگشت شست می مکند، خر و پف می کنند، افراد بد، کسانی که گاز می گیرند، کسانی که غرغر می کنند، کسانی که کثیف و نجس هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید