unwellnesses

[ایالات متحده]//ʌnˈwelnəsɪz//
[بریتانیا]//ʌnˈwelnəsɪz//

ترجمه

n. حالات نا سالم بودن؛ موارد ناراحتی

جملات نمونه

many common unwellnesses can be prevented with good hygiene.

بیماری‌های زیادی می‌توانند با بهداشت خوب جلوگیری شوند.

children are susceptible to various unwellnesses during flu season.

کودکان در فصل گرمی به بیماری‌های مختلف مبتلا می‌شوند.

the doctor treated several different unwellnesses yesterday.

دکتر در روز گذشته چند بیماری مختلف را درمان کرد.

some unwellnesses require long-term medication and care.

برخی از بیماری‌ها نیاز به دارو و مراقبت در بلند مدت دارند.

travelers should be aware of regional unwellnesses in their destination.

مسافران باید از بیماری‌های منطقه‌ای در مقصد خود آگاه باشند.

the hospital is equipped to handle multiple concurrent unwellnesses.

بیمارستان تجهیزات لازم را برای مدیریت چند بیماری همزمان دارد.

mental health is just as important as physical unwellnesses.

سلامت روان به‌طور یکسانی مهم است مانند بیماری‌های جسمی.

elderly patients often face multiple chronic unwellnesses simultaneously.

بیماران سالمند اغلب با چند بیماری مزمن به‌طور همزمان مواجه می‌شوند.

vaccination can protect against many serious unwellnesses.

تزریق واکسن می‌تواند در برابر بسیاری از بیماری‌های جدی حفاظت کند.

the symptoms of these unwellnesses often overlap and confuse diagnosis.

علائم این بیماری‌ها اغلب با هم تداخل دارند و تشخیص را سخت می‌کنند.

poor nutrition can make the body vulnerable to seasonal unwellnesses.

تغذیه ضعیف می‌تواند بدن را در برابر بیماری‌های فصلی آسیب‌پذیر کند.

public health campaigns aim to reduce the spread of communicable unwellnesses.

کمپین‌های سلامت عمومی به کاهش پخش بیماری‌های قابل انتقال هدف دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید