| جمع | malaises |
feelings of malaise
احساس ضعف و بیحالی
sense of malaise
حس ضعف و بیحالی
suffering from malaise
در حال رنجیدن از ضعف و بیحالی
symptoms of malaise
علائم ضعف و بیحالی
she developed malaise, fever and myalgia followed by a diffuse nonpruritic exanthem.
او دچار بیحالی، تب و میوزکل شد که با یک بثورات پوستی منتشر و غیرخارشدار همراه بود.
a general sense of malaise
حس کلی ناخوشاخصی
malaise in the workplace
حس ناخوشاخصی در محیط کار
feelings of malaise
احساس ضعف و بیحالی
sense of malaise
حس ضعف و بیحالی
suffering from malaise
در حال رنجیدن از ضعف و بیحالی
symptoms of malaise
علائم ضعف و بیحالی
she developed malaise, fever and myalgia followed by a diffuse nonpruritic exanthem.
او دچار بیحالی، تب و میوزکل شد که با یک بثورات پوستی منتشر و غیرخارشدار همراه بود.
a general sense of malaise
حس کلی ناخوشاخصی
malaise in the workplace
حس ناخوشاخصی در محیط کار
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید