malaise

[ایالات متحده]/məˈleɪz/
[بریتانیا]/məˈleɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناراحتی; بی‌قراری
Word Forms
جمعmalaises

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of malaise

احساس ضعف و بی‌حالی

sense of malaise

حس ضعف و بی‌حالی

suffering from malaise

در حال رنجیدن از ضعف و بی‌حالی

symptoms of malaise

علائم ضعف و بی‌حالی

جملات نمونه

she developed malaise, fever and myalgia followed by a diffuse nonpruritic exanthem.

او دچار بی‌حالی، تب و میوزکل شد که با یک بثورات پوستی منتشر و غیرخارش‌دار همراه بود.

a general sense of malaise

حس کلی ناخوشاخصی

malaise in the workplace

حس ناخوشاخصی در محیط کار

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید