unwhiskered face
چهره بدون بор
quite unwhiskered
کاملاً بدون بور
staying unwhiskered
ماندن بدون بور
unwhiskered gentleman
آقای بدون بور
appear unwhiskered
به نظر میرسد بدون بور باشد
be unwhiskered
بدون بور باشد
unwhiskered child
کودک بدون بور
find unwhiskered
بدون بور پیدا کن
look unwhiskered
به نظر بدون بور میرسد
unwhiskered man
مرد بدون بور
the unwhiskered kitten looked adorable playing with a ball of yarn.
گریگی بدون بорی که با یک گره نخ بازی میکرد، خیلی زیبایی داشت.
he was an unwhiskered man, clean-shaven and professional in appearance.
او مردی بدون بوری بود، صورتش را تمیز کرده و ظاهر حرفهای داشت.
the unwhiskered face stared back at him from the mirror.
صورت بدون بوری از دзерد به او نگاه میکرد.
she preferred men with beards, but he was charmingly unwhiskered.
او مردانی با بорی را ترجیح میداد، اما او به طور جذابی بدون بوری بود.
the unwhiskered child giggled as he chased butterflies in the garden.
کودک بدون بوری در گیاهان به تنهایی پروانهها را تعقیب میکرد و خنده میزد.
despite the cold weather, he remained stubbornly unwhiskered.
با وجود سرد بودن هوا، او به طور یکنواخت بدون بوری ماند.
the unwhiskered actor shaved daily for his role in the film.
بازیگر بدون بوری به دلیل نقشش در فیلم هر روز صورت خود را میبرد.
an unwhiskered smile spread across her face when she heard the news.
وقتی خبر را شنید، لبخندی بدون بوری روی صورت او پهن شد.
he felt self-conscious being the only unwhiskered man in the room.
او احساس خودآگاهی میکرد زیرا تنها مرد بدون بوری در اتاق بود.
the unwhiskered boy proudly showed off his new toy car.
پسر بدون بوری با خوشحالی ماشین بازیگری جدیدش را نشان داد.
the company policy required all employees to maintain an unwhiskered appearance.
سیاست شرکت از همه کارمندان خواسته بود که ظاهر بدون بوری داشته باشند.
unwhiskered face
چهره بدون بор
quite unwhiskered
کاملاً بدون بور
staying unwhiskered
ماندن بدون بور
unwhiskered gentleman
آقای بدون بور
appear unwhiskered
به نظر میرسد بدون بور باشد
be unwhiskered
بدون بور باشد
unwhiskered child
کودک بدون بور
find unwhiskered
بدون بور پیدا کن
look unwhiskered
به نظر بدون بور میرسد
unwhiskered man
مرد بدون بور
the unwhiskered kitten looked adorable playing with a ball of yarn.
گریگی بدون بорی که با یک گره نخ بازی میکرد، خیلی زیبایی داشت.
he was an unwhiskered man, clean-shaven and professional in appearance.
او مردی بدون بوری بود، صورتش را تمیز کرده و ظاهر حرفهای داشت.
the unwhiskered face stared back at him from the mirror.
صورت بدون بوری از دзерد به او نگاه میکرد.
she preferred men with beards, but he was charmingly unwhiskered.
او مردانی با بорی را ترجیح میداد، اما او به طور جذابی بدون بوری بود.
the unwhiskered child giggled as he chased butterflies in the garden.
کودک بدون بوری در گیاهان به تنهایی پروانهها را تعقیب میکرد و خنده میزد.
despite the cold weather, he remained stubbornly unwhiskered.
با وجود سرد بودن هوا، او به طور یکنواخت بدون بوری ماند.
the unwhiskered actor shaved daily for his role in the film.
بازیگر بدون بوری به دلیل نقشش در فیلم هر روز صورت خود را میبرد.
an unwhiskered smile spread across her face when she heard the news.
وقتی خبر را شنید، لبخندی بدون بوری روی صورت او پهن شد.
he felt self-conscious being the only unwhiskered man in the room.
او احساس خودآگاهی میکرد زیرا تنها مرد بدون بوری در اتاق بود.
the unwhiskered boy proudly showed off his new toy car.
پسر بدون بوری با خوشحالی ماشین بازیگری جدیدش را نشان داد.
the company policy required all employees to maintain an unwhiskered appearance.
سیاست شرکت از همه کارمندان خواسته بود که ظاهر بدون بوری داشته باشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید