unwinged

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌwɪŋd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌwɪŋd]/

ترجمه

adj. بدون بال؛ فاقد بال؛ به طور استعاری، بدون آزادی یا توانایی برتر بودن از شرایط.

عبارات و ترکیب‌ها

unwinged flight

پرواز بی‌بال

an unwinged creature

یک موجود بی‌بال

felt unwinged

بی‌بال احساس شد

be unwinged

بی‌بال بودن

unwinged and bound

بی‌بال و بسته

unwinged form

فرم بی‌بال

unwinged state

وضعیت بی‌بال

becoming unwinged

تبدیل شدن به بی‌بال

unwinged vision

دید بی‌بال

seemingly unwinged

به ظاهر بی‌بال

جملات نمونه

the unwinged statue stood silently in the park.

مجسمه بی‌بال در پارک ساکت ایستاده بود.

he felt unwinged and unable to reach his goals.

او احساس می‌کرد بی‌بال است و نمی‌تواند به اهداف خود برسد.

the unwinged messenger delivered the urgent news.

فرستاده بی‌بال خبر فوری را تحویل داد.

the artist depicted an unwinged angel in the painting.

هنرمند یک فرشته بی‌بال را در نقاشی به تصویر کشید.

she imagined herself as an unwinged bird, grounded but free.

او خود را به عنوان یک پرنده بی‌بال تصور می‌کرد، ریشه دار اما آزاد.

the unwinged creature wandered through the enchanted forest.

مخلوق بی‌بال در جنگل افسون‌شده سرگردانی می‌کرد.

despite being unwinged, the phoenix still possessed immense power.

با وجود بی‌بال بودن، ققنوس هنوز قدرت فوق‌العاده‌ای داشت.

the unwinged fairy danced among the wildflowers.

پری بی‌بال در میان گل‌های وحشی می‌رقصید.

he described the unwinged dragon as a fearsome beast.

او اژدهای بی‌بال را به عنوان یک حیوان وحشتناک توصیف کرد.

the unwinged griffin looked unusual compared to others.

گریفین بی‌بال در مقایسه با دیگران غیرمعمول به نظر می‌رسید.

the unwinged moth fluttered around the porch light.

حشره‌ی شب‌تاب بی‌بال در اطراف نور ورندای خانه پرواز می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید