uplifted

[ایالات متحده]/ʌp'liftid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. افزایش یافته; در حال افزایش
v. افزایش یافتن; بالا بردن.
Word Forms
زمان گذشتهuplifted

عبارات و ترکیب‌ها

feeling uplifted

احساس شادابی

uplifted spirits

روحیه بالا

uplifted mood

حالت روحی خوب

uplifted energy

انرژی بالا

uplifted outlook

نگرش مثبت

uplift pressure

کاهش فشار

جملات نمونه

A good vacation uplifted him.

یک تعطیلات خوب او را سرحال آورد.

The crane uplifted the car and moved it to a safer place.

جرثقیل ماشین را بلند کرد و آن را به مکان امن‌تری منتقل کرد.

In the Perminan,the compression strengthened further and the North Qinling-North Huaiyang structural belt uplifted,making the epeiric sea transit to a marginal lake basin.

در پرمینان، فشار بیشتر تقویت شد و کمربند ساختاری شمال چینقلینگ-شمال هوییانگ بالا آمد و دریای پهن را به حوضچه دریاچه حاشیه ای تبدیل کرد.

The turbidite system was well developed in the Chang 7 Subage because the lake basin subsided, the periphery was uplifted strongly and the lakeshore was very steep.

سیستم توربیدیت در زیر دوره Chang 7 به خوبی توسعه یافت زیرا حوضه دریاچه فرونشست، حاشیه به شدت بالا آمد و ساحل دریاچه بسیار تند بود.

She felt uplifted after receiving compliments from her boss.

او بعد از دریافت تعریف از رئیسش احساس سرحالی کرد.

The motivational speech uplifted the spirits of the team.

سخنرانی انگیزشی روحیه تیم را سرحال آورد.

Music has the power to uplift our mood.

موسیقی این قدرت را دارد که حال ما را بهتر کند.

The charity event was organized to uplift the underprivileged communities.

این رویداد خیریه برای کمک به بهبود وضعیت جوامع محروم برگزار شد.

Her words of encouragement uplifted him during a difficult time.

کلمات تشویقی او در زمان سختی او را سرحال آورد.

The sunrise over the mountains uplifted the hiker's spirits.

طلوع خورشید در بالای کوه‌ها روحیه کوهنورد را سرحال آورد.

The painting in the room uplifted the overall ambiance.

نقاشی در اتاق، فضای کلی را دلپذیرتر کرد.

Volunteering at the shelter uplifted her sense of purpose.

داوطلبی در پناهگاه، حس هدفمندی او را افزایش داد.

The success of the project uplifted the team's confidence.

موفقیت پروژه باعث افزایش اعتماد به نفس تیم شد.

His kind gesture uplifted the mood of everyone around him.

حرکت مهربانانه او حال و هوای همه اطرافیان را بهتر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید