upward

[ایالات متحده]/ˈʌpwəd/
[بریتانیا]/ˈʌpwərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سمت بالا هدایت شده یا در حال حرکت؛ در حال افزایش
adv. به سمت بالا

عبارات و ترکیب‌ها

move upward

حرکت به سمت بالا

look upward

به سمت بالا نگاه کردن

go upward

به سمت بالا رفتن

rise upward

بالا رفتن

upward pressure

فشار رو به بالا

upward tendency

تمایل رو به بالا

upward mobility

تحرک رو به بالا

upward flow

جریان رو به بالا

upward movement

حرکت رو به بالا

upward thrust

فشار رو به بالا

جملات نمونه

the upward growth of plants.

رشد رو به بالای گیاهان.

an upward trend in sales.

یک روند صعودی در فروش.

they reach upward to browse on bushes.

آنها به سمت بالا می رسند تا در بوته ها جستجو کنند.

she peered upward at the sky.

او به سمت بالا به آسمان نگاه کرد.

a young executive moving upward fast.

یک مدیر جوان که به سرعت در حال پیشرفت است.

upwards of 60 years ago

بیش از 60 سال پیش

Prices have an upward tendency.

قیمت‌ها تمایل صعودی دارند.

The watch costs upward of 8000 dollars.

ساعت مچی بیش از 8000 دلار قیمت دارد.

The market showed an upward turn in August.

بازار در ماه آگوست یک چرخش صعودی نشان داد.

the business moved onward and upward .

کسب و کار به سمت جلو و بالا حرکت کرد.

he drove the blade upwards with one powerful thrust.

او تیغه را با یک حرکت قوی به سمت بالا راند.

an upward trend in sales and profit margins.

یک روند صعودی در فروش و حاشیه سود.

Inflation will bound back upwards next year.

تورم سال آینده دوباره به سمت بالا باز خواهد گشت.

Downward movement is much faster than upward one.

حرکت به سمت پایین بسیار سریعتر از حرکت به سمت بالا است.

Prices continue to show an upward tendency.

قیمت‌ها همچنان تمایل صعودی دارند.

a road that seemed to just shoot upwards at a terrifying angle.

جاده‌ای که به نظر می‌رسید به طرز ترسناکی به سمت بالا شلیک می‌کند.

massage the cream into your skin using light upward strokes.

کرم را با حرکات رو به بالایی ملایم روی پوست خود ماساژ کنید.

The modern airplane can arrow upward to 20, 000feet.

هواپیمای مدرن می‌تواند با سرعت به ارتفاع 20000 فوتی برخاسته و به سمت بالا برود.

The council has revised its projections of funding requirements upwards.

شورای شهر پیش بینی های خود در مورد الزامات بودجه را افزایش داده است.

نمونه‌های واقعی

Behind the wall was a spiral staircase that was moving smoothly upward, like an escalator.

پشت دیوار یک پله‌گرد با حالتی مارپیچی بود که به‌طور روان و پیوسته به سمت بالا حرکت می‌کرد، مانند یک نردبان متحرک.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

And then, we pull the roof upward.

و سپس، ما سقف را به سمت بالا می‌کشیم.

منبع: Two-Minute Paper

He pulled her upward and out of sight.

او را به سمت بالا کشید و از دید خارج کرد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

It remained in one spot, spinning its way upward.

در یک مکان باقی ماند و به سمت بالا چرخید.

منبع: National Parks of the United States

Then he sat down, pointed his nose upward, and howled.

سپس نشست، بینی‌اش را به سمت بالا گرفت و زوزه کشید.

منبع: The Call of the Wild

They, too, were silent, their eyes only gleaming and their breaths drifting slowly upward.

آن‌ها هم ساکت بودند، چشمانشان فقط می‌درخشید و نفس‌هایشان به آرامی به سمت بالا می‌رفت.

منبع: The Call of the Wild

They were forcing his face upward.

آن‌ها صورتش را به سمت بالا فشار می‌دادند.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Then came Hermione... then the unconscious Snape, drifting weirdly upward.

سپس هرمیون آمد... سپس اسنیپ بیهوش، به‌طور عجیب و غریب به سمت بالا شناور می‌شد.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

He pushed her bubble upward, swimming with all his strength.

او حبابش را به سمت بالا هل داد و با تمام قدرتش شنا کرد.

منبع: Crazy Element City

To raise means to lift or move something or someone upward.

به معنای بالا بردن یا جابجا کردن چیزی یا کسی به سمت بالا است.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید