vagal

[ایالات متحده]/ˈveɪɡl/
[بریتانیا]/ˈveɪɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عصب واگ

عبارات و ترکیب‌ها

vagal tone

تن عصب واگ

vagal response

پاسخ واگال

vagal stimulation

تحریک واگال

vagal maneuver

مانور واگال

vagal reflex

رفلکس واگال

vagal nerve

عصب واگال

vagal activity

فعالیت واگال

vagal influence

تاثیر واگال

vagal control

کنترل واگال

vagal effect

اثر واگال

جملات نمونه

the vagal nerve plays a crucial role in regulating heart rate.

عصب واگ نقش مهمی در تنظیم ضربان قلب ایفا می‌کند.

deep breathing stimulates the vagal response.

تنفس عمیق باعث تحریک پاسخ واگ می‌شود.

she felt a vagal reaction after the intense workout.

او پس از تمرین شدید، یک واکنش واگ احساس کرد.

the vagal tone can influence emotional well-being.

تن واگ می‌تواند بر سلامت عاطفی تأثیر بگذارد.

vagal stimulation is used in some medical treatments.

تحریک واگ در برخی از درمان‌های پزشکی استفاده می‌شود.

he experienced a drop in blood pressure due to vagal activity.

او به دلیل فعالیت واگ، افت فشار خون را تجربه کرد.

vagal maneuvers can help with certain heart conditions.

مانورهای واگ می‌توانند به بهبود برخی از شرایط قلبی کمک کنند.

understanding the vagal system is important for healthcare providers.

درک سیستم واگ برای ارائه دهندگان خدمات بهداشتی مهم است.

yoga practices often enhance vagal function.

تمرینات یوگا اغلب عملکرد واگ را بهبود می‌بخشند.

vagal hypersensitivity can lead to gastrointestinal issues.

حساسیت بیش از حد واگ می‌تواند منجر به مشکلات گوارشی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید