velvet

[ایالات متحده]/ˈvelvɪt/
[بریتانیا]/ˈvelvɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی پارچه لوکس با احساس نرم و صاف، که اغلب برای لباس و مبلمان استفاده می‌شود
adj. ساخته شده از یا شبیه مخمل
Word Forms
جمعvelvets

عبارات و ترکیب‌ها

soft velvet

‎پارچه مخمل نرم

crushed velvet

‎پارچه مخمل له‌شده

luxurious velvet

‎پارچه مخمل لوکس

velvet dress

لباس مخملی

black velvet

‎پارچه مخمل مشکی

velvet pile

‎بافت مخمل

جملات نمونه

The queen assumed a velvet robe.

ملکه یک شنل مخملی پوشید.

the velvet was spotted with stains.

پارچه مخمل دارای لکه‌هایی بود.

Katherine pulled back the heavy velvet drapes.

کاترین پرده‌های مخملین سنگین را کنار زد.

a suit with a velvet collar that I got as payment for being in the show.

کت و شلوار با یقه مخمل که من به عنوان دستمزد برای حضور در نمایش دریافت کردم.

black crushed velvet with a slight sheen.

پارچه مخملله له شده سیاه با درخشندگی ملایم.

crushed velvet; crushed denim.

پارچه مخملله له شده; جین له شده

I think that she has an iron hand in a velvet glove.

من فکر می‌کنم که او دست آهنی در دستکش مخمل دارد.

she felt wildly overdressed in her velvet suit.

او احساس کرد که در کت و شلوار مخمل خود لباس پوشیده است.

Our main products are: shell fabric series for sportswear: all kinds of warp knitting mesh, clinquant velvet, mercerized velvet, striped velvet, linings, spandex and etc.

محصولات اصلی ما: سری پارچه پوسته برای لباس ورزشی: انواع مش بافت دارپ، مخمل براق، مخمل مرسریز شده، مخمل راه راه، آستر، اسپندکس و غیره.

The president ruled his country by using an iron fist in a velvet glove.

رئیس جمهور کشورش را با استفاده از یک مشت آهنین در یک دستکش مخمل اداره می‌کرد.

The priest advanced in his lilac velvet calotte, threw back his hair, and, with an effort, dropped on his knees.

کشیش با کلاه ارغوانی مخملین خود جلو آمد، موهایش را به عقب انداخت و با زحمت روی زانوهایش افتاد.

We are dealing with car accessories and seat covers/cloth whole sale and retial specialy seat cover cloth like velvet etc.

ما با لوازم جانبی خودرو و فروش عمده و خرده روکش/پارچه صندلی، به ویژه پارچه روکش صندلی مانند مخمل و غیره سر و کار داریم.

A waistcoat of broadcloth or of fustian is alike to an aching heart, and we laugh no merrier on velvet cushions than we did on wooden chairs.

یک جلیقه از پارچه یا فستان به یک قلب دردناک شبیه است و ما روی بالش‌های مخمل بیشتر از صندلی‌های چوبی نمی‌خندیم.

Vowed Charnel, who traveled everyplace With her slippered foot in a velvet case.

چارنل قسم خورده، که همه جا با پای چکمه پوش خود در یک جعبه مخملی سفر می‌کرد.

The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.

خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.

"Have I then sold myself," thought the minister, "to the fiend whom, if men say true, this yellow-starched and velveted old hag has chosen for her prince and master?"

"آیا من خودم را به شیطان فروخته ام؟" وزیر فکر کرد، "به شیطانی که، اگر مردان راست بگویند، این پیرزن زرد و مخملی او را برای شاهزاده و استادش انتخاب کرده است؟"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید