venturesome

[ایالات متحده]/ˈvɛn.tʃər.səm/
[بریتانیا]/ˈvɛn.tʃər.səm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمایل به ریسک کردن; ماجراجویانه; جسور; شجاع; شامل ریسک; خطرناک

عبارات و ترکیب‌ها

venturesome spirit

روح ماجراجوی

venturesome traveler

گردشگر ماجراجو

venturesome attitude

نگاه ماجراجویانه

venturesome journey

سفر ماجراجویانه

venturesome soul

روح ماجراجو

venturesome project

پروژه ماجراجویانه

venturesome idea

ایده ماجراجویانه

venturesome choice

انتخاب ماجراجویانه

venturesome endeavor

تلاش ماجراجویانه

جملات نمونه

she is a venturesome traveler who explores remote places.

او یک مسافر ماجراجو است که مکان های دورافتاده را کشف می کند.

his venturesome spirit led him to start his own business.

روحیه ماجراجویانه او باعث شد کسب و کار خود را راه اندازی کند.

they took a venturesome approach to solving the problem.

آنها با یک رویکرد ماجراجویانه به حل مشکل پرداختند.

being venturesome can sometimes lead to great rewards.

ماجراجو بودن گاهی اوقات می تواند منجر به پاداش های بزرگ شود.

her venturesome nature makes her try new foods.

طبع ماجراجویانه او باعث می شود غذاهای جدید را امتحان کند.

he is known for his venturesome ideas in technology.

او به خاطر ایده های ماجراجویانه اش در فناوری شناخته شده است.

they are a venturesome group of friends who love adventure.

آنها گروهی از دوستان ماجراجو هستند که عاشق ماجراجویی هستند.

venturesome individuals often inspire others to take risks.

افراد ماجراجو اغلب دیگران را به انجام ریسک ترغیب می کنند.

her venturesome attitude helped her succeed in her career.

حرف و عمل ماجراجویانه او به او کمک کرد در حرفه خود موفق شود.

he took a venturesome leap into the unknown.

او یک جهش ماجراجویانه به ناشناخته انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید