vertebral

[ایالات متحده]/ˈvɜːtɪbrəl/
[بریتانیا]/ˈvɜrtəbrəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مهره‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

vertebral column

ستون مهره ای

vertebral body

بدن مهره‌ای

vertebral artery

سرخرگ مهره‌ای

vertebral disc

دیسک بین مهره‌ای

vertebral foramen

حات مهره‌ای

vertebral alignment

ترازی مهره‌ای

vertebral fracture

شکستگی مهره‌ای

vertebral motion

حرکت مهره‌ای

vertebral segment

قطعه مهره‌ای

vertebral ligaments

رباط‌های مهره‌ای

جملات نمونه

the vertebral column is essential for supporting the body.

ستون فقرات برای حمایت از بدن ضروری است.

vertebral discs act as shock absorbers in the spine.

دیسک‌های مهره‌ای به عنوان ضربه‌گیر در ستون فقرات عمل می‌کنند.

injuries can lead to vertebral fractures.

آسیب‌ها می‌توانند منجر به شکستگی مهره‌ها شوند.

vertebral alignment is important for good posture.

ترازی مهره‌ها برای داشتن وضعیت بدنی خوب مهم است.

physical therapy can help with vertebral issues.

فیزیوتراپی می‌تواند به مشکلات مهره‌ای کمک کند.

vertebral arteries supply blood to the brain.

شریان‌های مهره‌ای خون را به مغز می‌رسانند.

doctors often examine vertebral health in patients.

پزشکان اغلب سلامت مهره‌ای را در بیماران بررسی می‌کنند.

vertebral surgery may be necessary in severe cases.

در موارد شدید ممکن است جراحی مهره‌ای ضروری باشد.

chiropractors focus on vertebral adjustments.

طبایع‌شناسان بر تنظیمات مهره‌ای تمرکز می‌کنند.

understanding vertebral anatomy is crucial for medical students.

درک آناتومی مهره‌ای برای دانشجویان پزشکی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید