osseous

[ایالات متحده]/ˈɒsiəs/
[بریتانیا]/ˈɑːsiəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به استخوان; تشکیل شده از استخوان

عبارات و ترکیب‌ها

osseous tissue

بافت استخوانی

osseous structure

ساختار استخوانی

osseous growth

رشد استخوانی

osseous formation

تشکیل استخوان

osseous material

مواد استخوانی

osseous matrix

ماتریکس استخوانی

osseous lesion

ضایعه استخوانی

osseous anatomy

آناتومی استخوانی

osseous density

تراکم استخوان

osseous system

سیستم استخوانی

جملات نمونه

the osseous structure of the skull protects the brain.

ساختار استخوانی جمجمه از مغز محافظت می‌کند.

osteoporosis leads to a decrease in osseous density.

بیماری پوکی استخوان منجر به کاهش چگالی استخوانی می‌شود.

researchers study osseous tissue to understand bone diseases.

محققان بافت استخوانی را برای درک بیماری‌های استخوان مطالعه می‌کنند.

osseous lesions can be detected through imaging techniques.

ضایعات استخوانی را می‌توان از طریق تکنیک‌های تصویربرداری تشخیص داد.

the osseous anatomy of the human body is complex.

آناتومی استخوانی بدن انسان پیچیده است.

injuries can lead to osseous deformities if not treated.

آسیب‌ها می‌توانند منجر به تغییر شکل استخوانی شوند اگر درمان نشوند.

osseous growth can be influenced by nutrition and exercise.

رشد استخوان می‌تواند تحت تأثیر تغذیه و ورزش قرار گیرد.

doctors often recommend supplements to support osseous health.

پزشکان اغلب مکمل‌هایی را برای حمایت از سلامت استخوان توصیه می‌کنند.

understanding osseous development is crucial for pediatric care.

درک رشد استخوان برای مراقبت‌های کودکان بسیار مهم است.

osseous abnormalities can indicate underlying health issues.

نارملی‌های استخوانی می‌توانند نشان‌دهنده مشکلات بهداشتی زمینه‌ای باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید