vexing

[ایالات متحده]/ˈveksɪŋ/
[بریتانیا]/'vɛksɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث تحریک یا ناامیدی
v. تحریک کردن؛ آزار دادن

جملات نمونه

particularly vexing aspects of modern life.

جنبه های آزاردهنده زندگی مدرن

It is vexing to have to wait a long time for him.

منتظر ماندن طولانی برای او آزاردهنده است.

we have prescinded from many vexing issues.

ما از بسیاری از مسائل آزاردهنده چشم پوشی کرده ایم.

Hecklers in the crowd asked irrelevant questions for the sole purpose of vexing the speaker.

افراد مزاحم در جمعیت سؤالات نامربوطی پرسیدند تا فقط سخنران را آزار دهند.

dealing with a vexing problem

رسیدگی به یک مشکل آزاردهنده

encountering a vexing situation

برخورد با یک وضعیت آزاردهنده

finding a solution to a vexing dilemma

یافتن راه حلی برای یک معمای آزاردهنده

addressing a vexing issue

رسیدگی به یک مسئله آزاردهنده

facing a vexing challenge

مواجهه با یک چالش آزاردهنده

a vexing puzzle to solve

یک معمای آزاردهنده برای حل

the vexing nature of the problem

طبیعت آزاردهنده مشکل

a vexing question that needs answering

یک سوال آزاردهنده که نیاز به پاسخ دارد

the vexing complexity of the situation

پیچیدگی آزاردهنده وضعیت

a vexing conundrum to unravel

یک معمای آزاردهنده برای کشف

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید