vigilante

[ایالات متحده]/ˌvɪdʒɪ'læntɪ/
[بریتانیا]/'vɪdʒə'lænti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک گروه خودسازماندهی شده که به حفظ قانون و نظم اختصاص دارد.
Word Forms

جملات نمونه

the vigilantes felt he did not conformto their definition of Americanism.

گروه‌های خودسر احساس کردند که او با تعریف آن‌ها از آمریکایی‌گرایی مطابقت ندارد.

The vigilante took matters into his own hands to fight against crime.

او به دست خود وارد عمل شد تا علیه جرم و جنایت بجنگد.

The vigilante disguised himself to remain anonymous while seeking justice.

او خود را پنهان کرد تا در حالی که عدالت را جستجو می‌کرد، ناشناس بماند.

The vigilante patrolled the streets at night to protect the neighborhood from harm.

او در شب از خیابان‌ها گشت تا محله را از آسیب محافظت کند.

The vigilante's actions were controversial but some people saw him as a hero.

اقدامات او بحث‌برانگیز بود، اما برخی او را قهرمان می‌دیدند.

The vigilante sought revenge for his family's tragedy by taking justice into his own hands.

او برای انتقام تراژدی خانواده‌اش، عدالت را به دست خود گرفت.

The vigilante's identity was a mystery to everyone in the city.

هویت او برای همه در شهر یک راز بود.

The vigilante operated outside the law to bring criminals to justice.

او خارج از قانون عمل می‌کرد تا جنایتکاران را به عدالت بکشاند.

The vigilante's actions were fueled by a desire to make the city safer for its residents.

اقدامات او با تلاشی برای ایمن‌تر کردن شهر برای ساکنانش، تقویت شد.

The vigilante's methods were extreme but effective in reducing crime rates.

روش‌های او افراطی بودند، اما در کاهش نرخ جرم و جنایت مؤثر بودند.

The vigilante was a symbol of justice for those who felt let down by the system.

او نماد عدالت برای کسانی بود که احساس می‌کردند سیستم آن‌ها را ناامید کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید