pacificator

[ایالات متحده]/pəˈsɪfɪkeɪtə/
[بریتانیا]/pəˈsɪfɪkeɪtər/

ترجمه

n. کسی که میانجیگری می‌کند یا داوری می‌کند؛ کسی که صلح یا آرامش را به ارمغان می‌آورد؛ کسی که آشتی می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

peaceful pacificator

صلح‌طلب آرام

effective pacificator

صلح‌طلب موثر

trusted pacificator

صلح‌طلب مورد اعتماد

skilled pacificator

صلح‌طلب ماهر

neutral pacificator

صلح‌طلب بی‌طرف

calm pacificator

صلح‌طلب آرام

wise pacificator

صلح‌طلب خردمند

gentle pacificator

صلح‌طلب مهربان

strong pacificator

صلح‌طلب قوی

local pacificator

صلح‌طلب محلی

جملات نمونه

the pacificator helped resolve the conflict peacefully.

مصلح به حل صلح آمیز منازعه کمک کرد.

as a pacificator, she mediated between the two rival groups.

به عنوان یک مصلح، او میان دو گروه رقیب میانجیگری کرد.

the role of a pacificator is crucial in negotiations.

نقش یک مصلح در مذاکرات بسیار مهم است.

he acted as a pacificator during the tense discussions.

او در طول بحث های پرتنش به عنوان یک مصلح عمل کرد.

the pacificator's skills were evident in the resolution process.

مهارت های مصلح در فرآیند حل و فصل آشکار بود.

finding a good pacificator can change the outcome of disputes.

پیدا کردن یک مصلح خوب می تواند نتیجه اختلافات را تغییر دهد.

the pacificator encouraged open communication among the parties.

مصلح ارتباطات باز را بین طرفین تشویق کرد.

her experience as a pacificator made her an asset to the team.

تجربه او به عنوان یک مصلح او را به یک دارایی برای تیم تبدیل کرد.

the pacificator proposed a compromise that satisfied everyone.

مصلح یک مصالحه را پیشنهاد کرد که مورد رضایت همه قرار گرفت.

in times of crisis, a pacificator can restore calm.

در زمان بحران، یک مصلح می تواند آرامش را بازگرداند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید