voiceless

[ایالات متحده]/'vɒɪslɪs/
[بریتانیا]/'vɔɪsləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ساکت، ناپسند برای شنیدن، با صداي واضح

جملات نمونه

the air was charged with voiceless currents of thought.

هوا مملو از جریان‌های ذهنی بی‌صدا بود.

how could he have remained voiceless in the face of her cruelty?.

چگونه می‌توانست در برابر بی‌رحمی او بی‌صدا بماند؟

However, her final drowning in the sea is her last voiceless but strong denounciation against the masculinist and patriarchal society.

با این حال، غرق شدن نهایی او در دریا آخرین اعلامیه خاموش اما قوی او علیه جامعه مردسالار و پدرسالار است.

She communicated her message through voiceless gestures.

او پیام خود را از طریق حرکات بی‌صدا منتقل کرد.

The voiceless protagonist of the novel captured readers' hearts.

قهرمان بی‌صداي رمان، قلب خوانندگان را به دست آورد.

The voiceless protest spoke volumes about the community's frustration.

اعتراضات بی‌صدا، حجم زیادی از ناامیدی جامعه را نشان داد.

The voiceless consonants in the language can be challenging for learners.

حروف بی‌صدا در این زبان می‌تواند برای زبان‌آموزان چالش‌برانگیز باشد.

His voiceless scream echoed through the empty hallway.

جیغ بی‌صدايش در راهروی خالی طنین‌انداز شد.

The voiceless video highlighted the importance of sign language.

ویدئوی بی‌صدا، اهمیت زبان اشاره را برجسته کرد.

The voiceless whispers of the forest added to its mysterious aura.

نجواهای بی‌صداي جنگل، به فضاي مرموز آن افزود.

The voiceless plea in her eyes moved him to action.

خواسته بی‌صدا در چشمانش او را به اقدام واداشت.

The voiceless struggle of the marginalized groups must be acknowledged.

مبارزات بی‌صداي گروه‌های حاشیه ای باید مورد توجه قرار گیرد.

The voiceless submission of the defeated army marked the end of the battle.

تسلیم بی‌صداي ارتش شکست‌خورده، پایان نبرد را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید