mute

[ایالات متحده]/mjuːt/
[بریتانیا]/mjuːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خاموش; بدون صدا; ناتوان از صحبت کردن
n. فردی که ناتوان از صحبت کردن است
vt. حذف صدا; کاهش صدا
Word Forms
قسمت سوم فعلmuted
شکل سوم شخص مفردmutes
جمعmutes
صفت یا فعل حال استمراریmuting
زمان گذشتهmuted

عبارات و ترکیب‌ها

muted sound

صدای خفه

mute button

دکمه بی‌صدا

deaf mute

کر و لال

جملات نمونه

She pressed the mute button on the remote control.

او دکمه بی‌صدا را روی کنترل از راه دور فشار داد.

The mute swan glided gracefully across the lake.

غاز بی‌صدا به طور ظریف در سراسر دریاچه شنا کرد.

He remained mute during the entire meeting.

او در طول کل جلسه بی‌صدا ماند.

The TV was on mute so as not to disturb others.

تلویزیون بی‌صدا بود تا مزاحم دیگران نشود.

She communicated through sign language with the mute boy.

او با پسر کر از طریق زبان اشاره ارتباط برقرار کرد.

The mute button is located on the bottom of the phone.

دکمه بی‌صدا در پایین گوشی قرار دارد.

The mute function on the video call wasn't working properly.

عملکرد بی‌صدا در تماس تصویری به درستی کار نمی کرد.

He was born mute but learned to communicate effectively using other methods.

او به دنیا آمد کر، اما یاد گرفت با استفاده از روش های دیگر به طور موثر ارتباط برقرار کند.

The audience fell silent as the actor delivered a powerful, mute performance.

با سکوت تماشاچیان، بازیگر یک اجرا قدرتمند و بی‌صدا ارائه داد.

She decided to keep her phone on mute to avoid distractions.

او تصمیم گرفت تلفن خود را بی‌صدا نگه دارد تا از حواس پرتی جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید