voyaging

[ایالات متحده]/ˈvɔɪ.ɪdʒ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈvɔɪ.ɪdʒ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل سفر کردن یا دریانوردی، به ویژه در مسافت‌های طولانی

عبارات و ترکیب‌ها

voyaging far

سفر کردن دور

voyaging together

سفر کردن با هم

voyaging through

سفر کردن از طریق

voyaging alone

سفر کردن به تنهایی

voyaging across

سفر کردن از فراز

voyaging beyond

سفر کردن فراتر از

voyaging the seas

سفر کردن در دریاها

voyaging in time

سفر کردن در زمان

voyaging the world

سفر کردن در سراسر جهان

voyaging with friends

سفر کردن با دوستان

جملات نمونه

they spent the summer voyaging across the mediterranean.

آنها تابستان را با سفر در دریای مدیترانه گذراندند.

voyaging through the stars is a dream for many.

سفر در میان ستارگان رویای بسیاری است.

she enjoys voyaging to remote islands.

او از سفر به جزایر دورافتاده لذت می برد.

voyaging by sailboat requires skill and patience.

سفر با قایق بادبانی نیاز به مهارت و صبر دارد.

they are voyaging along the coast for a week.

آنها یک هفته در امتداد ساحل در حال سفر هستند.

his passion for voyaging has taken him around the world.

اشتیاق او به سفر او را دور دنیا برده است.

voyaging through history can be fascinating.

سفر در تاریخ می تواند جالب باشد.

they documented their experiences while voyaging.

آنها تجربیات خود را در حین سفر مستند کردند.

voyaging in the arctic presents unique challenges.

سفر در قطب شمال چالش های منحصر به فردی را ارائه می دهد.

he spent years voyaging before settling down.

او سالها قبل از آرام شدن، سفر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید