traveling

[ایالات متحده]/ˈtræv.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtræv.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا استفاده شده برای سفر؛ حرکت از یک مکان به مکان دیگر
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

traveling abroad

سفر به خارج از کشور

traveling light

سفر با کمترین وسایل

traveling solo

سفر تنهایی

traveling expenses

هزینه های سفر

traveling companions

همراهان سفر

traveling experiences

تجربه های سفر

traveling tips

نکات سفر

traveling schedule

برنامه سفر

traveling safely

سفر ایمن

traveling culture

فرهنگ سفر

جملات نمونه

traveling broadens your horizons.

سفر کردن باعث گسترش افق‌ها می‌شود.

i enjoy traveling to new countries.

من از سفر به کشورهای جدید لذت می‌برم.

traveling can be a great way to relax.

سفر می‌تواند راهی عالی برای آرامش باشد.

she is traveling for business this week.

او این هفته به منظور کسب‌و‌کار سفر می‌کند.

traveling with friends is always fun.

سفر با دوستان همیشه سرگرم‌کننده است.

he loves traveling during the summer vacation.

او عاشق سفر در تعطیلات تابستان است.

traveling can help you learn about different cultures.

سفر می‌تواند به شما کمک کند تا در مورد فرهنگ‌های مختلف یاد بگیرید.

they are planning on traveling next month.

آنها قصد دارند ماه آینده سفر کنند.

traveling alone can be a rewarding experience.

سفر به تنهایی می‌تواند تجربه‌ای ارزشمند باشد.

she has been traveling around the world for a year.

او یک سال است که در حال سفر در سراسر جهان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید