| جمع | vulgarizers |
the vulgarizer
تبلیغکننده نابودی
a vulgarizer
یک تبلیغکننده نابودی
public vulgarizer
تبلیغکننده نابودی عمومی
media vulgarizer
تبلیغکننده نابودی رسانهای
vulgarizers everywhere
تبلیغکنندگان نابودی در هر جا
vulgarizer's influence
تأثیر تبلیغکننده نابودی
the critic called the host a vulgarizer of public debate.
بیمرحمتترین نقد کننده میگوید میزبان را یک سادهکننده بحث عمومی مینامد.
he is known as a vulgarizer of science for mass audiences.
او به عنوان یک سادهکننده علم برای جمع زیادی شناخته میشود.
she refused to become a vulgarizer for the sake of clicks.
او برای دستیابی به کلیکها، از اینکه به یک سادهکننده تبدیل شود، پشیمان شد.
the editor warned him not to play the vulgarizer in the headline.
ویراستار او را هشدار داد که در عنوان به عنوان یک سادهکننده بازی نکند.
his rivals branded him a vulgarizer of culture on social media.
رقبای او در رسانههای اجتماعی او را یک سادهکننده فرهنگ مینامند.
as a vulgarizer of history, she simplifies complex eras for readers.
به عنوان یک سادهکننده تاریخ، او برای خوانندگان دورههای پیچیده را ساده میکند.
the professor disliked being treated as a vulgarizer of philosophy.
استاد اینکه به عنوان یک سادهکننده فلسفه در نظر گرفته میشود، دوست نداشت.
they accused the columnist of being a vulgarizer of serious issues.
آنها نویسنده را به این دلیل مورد انتقاد قرار دادند که یک سادهکننده مسائل جدی است.
the museum hired a skilled vulgarizer to reach new visitors.
موزه یک سادهکننده ماهر را استخدام کرد تا بازدیدکنندگان جدید را جذب کند.
in interviews, he embraced the role of vulgarizer without apology.
در مصاحبهها، او نقش یک سادهکننده را بدون عذرخواهی پذیرفت.
a good vulgarizer can popularize research without distorting it.
یک سادهکننده خوب میتواند تحقیقات را بدون تغییر آن را محبوب کند.
the novelist mocked the vulgarizer who flattened every nuance.
نویسنده رمان سادهکنندهای را مورد تمسخر قرار داد که تمام ظرایف را فرو میکرد.
the vulgarizer
تبلیغکننده نابودی
a vulgarizer
یک تبلیغکننده نابودی
public vulgarizer
تبلیغکننده نابودی عمومی
media vulgarizer
تبلیغکننده نابودی رسانهای
vulgarizers everywhere
تبلیغکنندگان نابودی در هر جا
vulgarizer's influence
تأثیر تبلیغکننده نابودی
the critic called the host a vulgarizer of public debate.
بیمرحمتترین نقد کننده میگوید میزبان را یک سادهکننده بحث عمومی مینامد.
he is known as a vulgarizer of science for mass audiences.
او به عنوان یک سادهکننده علم برای جمع زیادی شناخته میشود.
she refused to become a vulgarizer for the sake of clicks.
او برای دستیابی به کلیکها، از اینکه به یک سادهکننده تبدیل شود، پشیمان شد.
the editor warned him not to play the vulgarizer in the headline.
ویراستار او را هشدار داد که در عنوان به عنوان یک سادهکننده بازی نکند.
his rivals branded him a vulgarizer of culture on social media.
رقبای او در رسانههای اجتماعی او را یک سادهکننده فرهنگ مینامند.
as a vulgarizer of history, she simplifies complex eras for readers.
به عنوان یک سادهکننده تاریخ، او برای خوانندگان دورههای پیچیده را ساده میکند.
the professor disliked being treated as a vulgarizer of philosophy.
استاد اینکه به عنوان یک سادهکننده فلسفه در نظر گرفته میشود، دوست نداشت.
they accused the columnist of being a vulgarizer of serious issues.
آنها نویسنده را به این دلیل مورد انتقاد قرار دادند که یک سادهکننده مسائل جدی است.
the museum hired a skilled vulgarizer to reach new visitors.
موزه یک سادهکننده ماهر را استخدام کرد تا بازدیدکنندگان جدید را جذب کند.
in interviews, he embraced the role of vulgarizer without apology.
در مصاحبهها، او نقش یک سادهکننده را بدون عذرخواهی پذیرفت.
a good vulgarizer can popularize research without distorting it.
یک سادهکننده خوب میتواند تحقیقات را بدون تغییر آن را محبوب کند.
the novelist mocked the vulgarizer who flattened every nuance.
نویسنده رمان سادهکنندهای را مورد تمسخر قرار داد که تمام ظرایف را فرو میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید