vulgarizes

[ایالات متحده]/ˈvʌlɡəraɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈvʌlɡəraɪzɪz/

ترجمه

v. چیزی را کمتر رسمی یا تصفیه شده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

vulgarizes culture

غلط‌نمایی فرهنگ

vulgarizes language

غلط‌نمایی زبان

vulgarizes art

غلط‌نمایی هنر

vulgarizes society

غلط‌نمایی جامعه

vulgarizes humor

غلط‌نمایی طنز

vulgarizes values

غلط‌نمایی ارزش‌ها

vulgarizes expression

غلط‌نمایی بیان

vulgarizes taste

غلط‌نمایی سلیقه

vulgarizes behavior

غلط‌نمایی رفتار

vulgarizes ideas

غلط‌نمایی ایده‌ها

جملات نمونه

vulgarizes the beauty of art.

زیبایی هنر را بی‌ارزش می‌کند.

it vulgarizes the language used in literature.

این لحن، زبان مورد استفاده در ادبیات را بی‌ارزش می‌کند.

his actions vulgarize the meaning of friendship.

رفتار او معنای دوستی را بی‌ارزش می‌کند.

such behavior vulgarizes the standards of professionalism.

چنین رفتاری استانداردهای حرفه‌ای بودن را بی‌ارزش می‌کند.

it vulgarizes the concept of love.

این مفهوم عشق را بی‌ارزش می‌کند.

vulgarizes the essence of genuine communication.

جوهر ارتباط واقعی را بی‌ارزش می‌کند.

his jokes vulgarize the art of comedy.

طنز او هنر کمدی را بی‌ارزش می‌کند.

vulgarizes the values of society.

ارزش‌های جامعه را بی‌ارزش می‌کند.

it vulgarizes the significance of education.

اهمیت آموزش را بی‌ارزش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید