waited

[ایالات متحده]/weɪtɪd/
[بریتانیا]/weɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکان ماندن تا چیزی اتفاق بیفتد؛ در انتظار چیزی باقی ماندن؛ برای چیزی امیدوار بودن، به ویژه به مدت طولانی؛ منتظر چیزی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

waited too long

خیلی طولانی منتظر ماند

waited in line

در صف منتظر ماند

waited for you

منتظر شما بودم

waited patiently

با حوصله منتظر ماند

waited a while

کمی منتظر ماند

waited on hold

در حالت انتظار تلفنی منتظر ماند

waited for help

منتظر کمک بودم

waited for news

منتظر اخبار بودم

waited with hope

با امید منتظر ماند

waited for hours

ساعت‌ها منتظر ماند

جملات نمونه

i waited for the bus for over an hour.

من بیش از یک ساعت منتظر اتوبوس بودم.

she waited patiently for her turn to speak.

او با صبر و حوصله منتظر نوبت خود برای صحبت کردن بود.

they waited outside the theater before the show started.

آنها قبل از شروع نمایش در خارج از تئاتر منتظر ماندند.

he waited until the last minute to submit his project.

او تا آخرین لحظه صبر کرد تا پروژه خود را ارسال کند.

we waited in line for tickets to the concert.

ما در صف برای بلیط کنسرت منتظر ماندیم.

she waited for a sign before making her decision.

او قبل از اتخاذ تصمیم منتظر نشانه ای بود.

they waited for the rain to stop before leaving.

آنها قبل از رفتن منتظر ماندند تا باران بند بیفتد.

i waited for my friend to arrive at the airport.

من منتظر رسیدن دوستم به فرودگاه بودم.

he waited for the results of the exam anxiously.

او با اضطراب منتظر نتایج امتحان بود.

we waited for the announcement before making any plans.

ما قبل از هرگونه برنامه ریزی منتظر اعلام نظر بودیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید