rushed

[ایالات متحده]/rʌʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سرعت انجام شده یا بدون توجه مناسب
v. چیزی را به سرعت و با عجله انجام دادن
Word Forms
زمان گذشتهrushed
قسمت سوم فعلrushed

عبارات و ترکیب‌ها

rushed off

شتاب زدند

جملات نمونه

I rushed to catch the bus.

من برای گرفتن اتوبوس عجله کردم.

She rushed through her presentation.

او ارائه‌اش را با عجله پشت سر گذاشت.

The students rushed to finish their assignments before the deadline.

دانشجویان برای اتمام تکالیف خود قبل از مهلت مقرر عجله کردند.

He rushed to the hospital when he heard the news.

وقتی خبر را شنید به سرعت به بیمارستان رفت.

They rushed to buy tickets for the concert.

آنها برای خرید بلیط کنسرت عجله کردند.

The chef rushed to prepare the meal for the guests.

سرآشپز برای آماده کردن غذا برای مهمانان عجله کرد.

She rushed to finish her work before the weekend.

او برای اتمام کارش قبل از آخر هفته عجله کرد.

The team rushed to meet the deadline for the project.

تیم برای رعایت مهلت تحویل پروژه عجله کرد.

He rushed to pack his bags for the trip.

او برای سفر وسایلش را سریع جمع کرد.

The doctor rushed to the scene of the accident to help the injured.

پزشک برای کمک به مجروحان به سرعت به صحنه تصادف رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید