weightier

[ایالات متحده]/ˈweɪtiə/
[بریتانیا]/ˈweɪtɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جدی تر یا مهم تر

عبارات و ترکیب‌ها

weightier matters

مسائل مهم‌تر

weightier issues

مشکلات مهم‌تر

weightier concerns

نگرانی‌های مهم‌تر

weightier responsibilities

مسئولیت‌های مهم‌تر

weightier arguments

استدلال‌های مهم‌تر

weightier decisions

تصمیمات مهم‌تر

weightier evidence

دلایل مهم‌تر

weightier topics

موضوعات مهم‌تر

weightier opinions

نظرات مهم‌تر

weightier thoughts

افکار مهم‌تر

جملات نمونه

the evidence presented was weightier than expected.

شواهد ارائه شده از آنچه انتظار می‌رفت سنگین‌تر بود.

his arguments were weightier than those of his opponent.

استدلال‌های او از استدلال‌های حریفش سنگین‌تر بود.

she felt the weightier responsibilities of her new role.

او احساس می‌کرد که مسئولیت‌های جدیدش سنگین‌تر است.

the weightier matters of the case were discussed first.

ابتدا مسائل مهم‌تر پرونده مورد بحث قرار گرفت.

in this debate, the weightier issues must be prioritized.

در این بحث، مسائل مهم‌تر باید در اولویت قرار گیرند.

his weightier concerns about the project were valid.

نگرانی‌های مهم‌تر او در مورد پروژه معتبر بود.

the weightier implications of the decision were evident.

پیامدهای مهم‌تر تصمیم آشکار بود.

she had to consider the weightier consequences of her actions.

او باید به پیامدهای مهم‌تر اعمالش فکر می‌کرد.

in the meeting, the weightier topics were addressed first.

در جلسه، ابتدا موضوعات مهم‌تر مورد رسیدگی قرار گرفت.

his weightier contributions to the project were recognized.

مهم‌ترین مشارکت‌های او در پروژه مورد توجه قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید