whimpered

[ایالات متحده]/ˈwɪmpəd/
[بریتانیا]/ˈwɪmpərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ضعیف یا ترسان به زاری یا ناله کردن؛ به طرز زاری صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

whimpered softly

به آرامی ناله کرد

whimpered quietly

به طور آرام ناله کرد

whimpered in pain

از درد ناله کرد

whimpered for help

به خاطر کمک ناله کرد

whimpered in fear

از ترس ناله کرد

whimpered with sorrow

با ناراحتی ناله کرد

whimpered out loud

بلنداً ناله کرد

whimpered in despair

در ناامیدی ناله کرد

جملات نمونه

the puppy whimpered softly in the corner.

پوزه سگ بچه به آرامی در گوشه ای گوش داد.

she whimpered in pain after falling off her bike.

او بعد از افتادن از دوچرخه به دلیل درد ناله کرد.

he whimpered for his mother when he felt scared.

وقتی ترسید، برای مادرش ناله کرد.

the child whimpered when he lost his toy.

وقتی اسباب بازی اش را گم کرد، کودک ناله کرد.

as the storm raged, the dog whimpered nervously.

همانطور که طوفان می رقصید، سگ به طرز عصبی ناله کرد.

she whimpered in her sleep, haunted by nightmares.

او در خواب خود ناله کرد، آزاردهنده کابوس.

the injured bird whimpered as it lay on the ground.

پرنده زخمی در حالی که روی زمین دراز کشیده بود ناله کرد.

he whimpered when he realized he was lost.

وقتی متوجه شد گم شده، ناله کرد.

the kitten whimpered, looking for its mother.

بچه گربه ناله کرد و به دنبال مادرش گشت.

she whimpered softly, trying not to disturb anyone.

او به آرامی ناله کرد تا کسی را آزار ندهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید