whittling wood
چکبرداری چوب
whittling down
کاهش دادن
whittling knife
چاقوی تراش
whittling away
از بین بردن
whittling figures
ساختن مجسمههای چوبی
whittling skills
مهارتهای چکبرداری
whittling projects
پروژههای چکبرداری
whittling patterns
الگوهای چکبرداری
whittling techniques
تکنیکهای چکبرداری
whittling tools
ابزارهای چکبرداری
he spent the afternoon whittling a wooden figure.
او بعد از ظهر مشغول تراشیدن یک مجسمه چوبی شد.
she enjoys whittling as a way to relax.
او از تراشیدن به عنوان راهی برای آرامش لذت می برد.
whittling can be a great hobby for creative people.
تراشیدن می تواند یک سرگرمی عالی برای افراد خلاق باشد.
he learned whittling from his grandfather.
او تراشیدن را از پدربزرگش یاد گرفت.
whittling requires patience and skill.
تراشیدن صبر و مهارت می طلبد.
she spent hours whittling small toys for her children.
او ساعت ها مشغول تراشیدن اسباب بازی های کوچک برای فرزندانش شد.
whittling is a traditional craft that many people still enjoy.
تراشیدن یک هنر سنتی است که بسیاری از مردم هنوز از آن لذت می برند.
he took up whittling during the winter months.
او در ماه های زمستان تراشیدن را شروع کرد.
whittling can improve your hand-eye coordination.
تراشیدن می تواند باعث بهبود هماهنگی چشم و دست شما شود.
she demonstrated her whittling techniques at the craft fair.
او تکنیک های تراشیدن خود را در نمایشگاه صنایع دستی به نمایش گذاشت.
whittling wood
چکبرداری چوب
whittling down
کاهش دادن
whittling knife
چاقوی تراش
whittling away
از بین بردن
whittling figures
ساختن مجسمههای چوبی
whittling skills
مهارتهای چکبرداری
whittling projects
پروژههای چکبرداری
whittling patterns
الگوهای چکبرداری
whittling techniques
تکنیکهای چکبرداری
whittling tools
ابزارهای چکبرداری
he spent the afternoon whittling a wooden figure.
او بعد از ظهر مشغول تراشیدن یک مجسمه چوبی شد.
she enjoys whittling as a way to relax.
او از تراشیدن به عنوان راهی برای آرامش لذت می برد.
whittling can be a great hobby for creative people.
تراشیدن می تواند یک سرگرمی عالی برای افراد خلاق باشد.
he learned whittling from his grandfather.
او تراشیدن را از پدربزرگش یاد گرفت.
whittling requires patience and skill.
تراشیدن صبر و مهارت می طلبد.
she spent hours whittling small toys for her children.
او ساعت ها مشغول تراشیدن اسباب بازی های کوچک برای فرزندانش شد.
whittling is a traditional craft that many people still enjoy.
تراشیدن یک هنر سنتی است که بسیاری از مردم هنوز از آن لذت می برند.
he took up whittling during the winter months.
او در ماه های زمستان تراشیدن را شروع کرد.
whittling can improve your hand-eye coordination.
تراشیدن می تواند باعث بهبود هماهنگی چشم و دست شما شود.
she demonstrated her whittling techniques at the craft fair.
او تکنیک های تراشیدن خود را در نمایشگاه صنایع دستی به نمایش گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید