whittling

[ایالات متحده]/ˈwɪt.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwɪt.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل برش یا شکل‌دهی چوب با بریدن برش‌های نازک؛ به تدریج کاهش اندازه یا مقدار چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

whittling wood

چک‌برداری چوب

whittling down

کاهش دادن

whittling knife

چاقوی تراش

whittling away

از بین بردن

whittling figures

ساختن مجسمه‌های چوبی

whittling skills

مهارت‌های چک‌برداری

whittling projects

پروژه‌های چک‌برداری

whittling patterns

الگوهای چک‌برداری

whittling techniques

تکنیک‌های چک‌برداری

whittling tools

ابزارهای چک‌برداری

جملات نمونه

he spent the afternoon whittling a wooden figure.

او بعد از ظهر مشغول تراشیدن یک مجسمه چوبی شد.

she enjoys whittling as a way to relax.

او از تراشیدن به عنوان راهی برای آرامش لذت می برد.

whittling can be a great hobby for creative people.

تراشیدن می تواند یک سرگرمی عالی برای افراد خلاق باشد.

he learned whittling from his grandfather.

او تراشیدن را از پدربزرگش یاد گرفت.

whittling requires patience and skill.

تراشیدن صبر و مهارت می طلبد.

she spent hours whittling small toys for her children.

او ساعت ها مشغول تراشیدن اسباب بازی های کوچک برای فرزندانش شد.

whittling is a traditional craft that many people still enjoy.

تراشیدن یک هنر سنتی است که بسیاری از مردم هنوز از آن لذت می برند.

he took up whittling during the winter months.

او در ماه های زمستان تراشیدن را شروع کرد.

whittling can improve your hand-eye coordination.

تراشیدن می تواند باعث بهبود هماهنگی چشم و دست شما شود.

she demonstrated her whittling techniques at the craft fair.

او تکنیک های تراشیدن خود را در نمایشگاه صنایع دستی به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید