widthwise

[ایالات متحده]/[ˈwɪθwaɪz]/
[بریتانیا]/[ˈwɪθwaɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور عرضی یا در جهت عرض؛ از یک طرف به طرف دیگر.

عبارات و ترکیب‌ها

widthwise expansion

گسترش عرضی

widthwise measurement

اندازه‌گیری عرضی

widthwise view

نگاه عرضی

widthwise across

در عرض

widthwise layout

طرح‌ریزی عرضی

widthwise design

طراحی عرضی

widthwise stretch

کشیدگی عرضی

widthwise direction

جهت عرضی

widthwise span

محدوده عرضی

widthwise positioning

قرار دادن عرضی

جملات نمونه

the stadium stretched widthwise across the valley floor.

stadیوم به صورت عرضی از روی دامن کوہ را دراز کشیده بود.

we laid the carpet widthwise to maximize the floor space.

ما چاپلو را به صورت عرضی گسترده تا حداکثر فضای زمین را به کار بردیم.

the river flowed widthwise through the dense forest.

رودخانه به صورت عرضی از طریق جنگل گ致تیف در جریان بود.

the building's design incorporated a widthwise extension.

طراحی ساختمان یک گسترش عرضی را شامل می‌شد.

the road wound widthwise along the coastline.

جاده به صورت عرضی در کنار ساحل پیچیده بود.

the shelves were arranged widthwise to hold more books.

رف‌ها به صورت عرضی قرار گرفتند تا بتوانند بیشتر کتاب را نگه دارند.

the pattern was repeated widthwise across the fabric.

الگو به صورت عرضی در روی پارچه تکرار شد.

the solar panels were installed widthwise on the roof.

پنل‌های خورشیدی به صورت عرضی روی سقف نصب شدند.

the bridge spanned the river widthwise.

پل به صورت عرضی روی رودخانه دراز کشیده شد.

the garden path meandered widthwise through the flowerbeds.

راه گذاره گیاهان به صورت عرضی از طریق بستر گل‌ها پیچیده بود.

the seating was arranged widthwise to face the stage.

صندلی‌ها به صورت عرضی قرار گرفتند تا به سوی پیش‌نشینه باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید