wiz

[ایالات متحده]/wɪz/
[بریتانیا]/wɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در یک زمینه خاص بسیار ماهر یا آگاه است

عبارات و ترکیب‌ها

wiz kid

کید باهوش

wiz bang

بوم جادویی

wiz game

بازی جادویی

wiz craft

ساحر

wiz spell

جادو

wiz zone

منطقه جادویی

wiz show

نمایش جادویی

wiz talk

گفتگوی جادویی

wiz power

قدرت جادویی

wiz master

استاد جادو

جملات نمونه

he is a wiz at solving complex math problems.

او در حل مسائل ریاضی پیچیده بسیار ماهر است.

she became a computer wiz after taking several coding classes.

او پس از گذراندن چند کلاس برنامه نویسی، به یک متخصص کامپیوتر تبدیل شد.

my brother is a wiz with electronics and can fix anything.

برادر من در زمینه الکترونیک بسیار ماهر است و می تواند هر چیزی را تعمیر کند.

being a wiz in languages helps her travel easily.

تسلط در زبان ها به او کمک می کند تا به راحتی سفر کند.

the young girl is a wiz at playing the piano.

آن دختر جوان در نواختن پیانو بسیار ماهر است.

he is a math wiz who helps his classmates with their homework.

او یک نابغه ریاضی است که به همکلاسی هایش در انجام تکالیف کمک می کند.

as a wiz in graphic design, she landed a great job.

به عنوان یک متخصص طراحی گرافیک، او یک شغل عالی به دست آورد.

they hired him because he is a wiz at marketing strategies.

آنها او را استخدام کردند زیرا او در زمینه استراتژی های بازاریابی بسیار ماهر است.

being a wiz at sports, he won multiple championships.

به دلیل مهارت در ورزش، او چندین بار قهرمان شده است.

she is a wiz at baking and often shares her recipes.

او در پخت و پز بسیار ماهر است و اغلب دستور العمل های خود را به اشتراک می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید