wokking

[ایالات متحده]/wɒk/
[بریتانیا]/wɑk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهیتابه که برای سرخ کردن استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

stainless steel wok

تابه استیل ضد زنگ

seasoning a wok

چاشق زدن به تابه

carbon steel wok

تابه فولاد کربنی

جملات نمونه

I love cooking stir-fry dishes in a wok.

من عاشق پختن غذاهای سرخ‌کرده در یک ووک هستم.

The chef expertly tossed the ingredients in the wok.

سرآشپز ماهرانه مواد را در ووک پرتاب کرد.

Stir-frying vegetables in a wok is quick and easy.

سرخ کردن سریع و آسان سبزیجات در یک ووک است.

The sizzle of food in a hot wok is music to my ears.

صدای جلجولوی غذا در یک ووک داغ برای من مانند موسیقی است.

I need to buy a new wok for my kitchen.

من باید یک ووک جدید برای آشپزخانه ام بخرم.

The aroma of stir-fried noodles wafted from the wok.

عطر رشته‌های سرخ شده از ووک بلند شد.

I use a wok to make delicious fried rice.

من از یک ووک برای درست کردن برنج سرخ شده خوشمزه استفاده می کنم.

The wok is an essential tool in Chinese cooking.

ووک یک ابزار ضروری در آشپزی چینی است.

She skillfully flipped the ingredients in the wok.

او ماهرانه مواد را در ووک چرخاند.

The wok is versatile and can be used for various cooking techniques.

ووک همه‌کاره است و می‌توان از آن برای تکنیک‌های مختلف آشپزی استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید