She looked worriedly at the dark clouds gathering in the sky.
او با نگرانی به ابرهاي تيره که در آسمان جمع شده بودند نگاه کرد.
He checked his phone worriedly for any missed calls.
او با نگرانی تلفن همراه خود را برای هرگونه تماس از دست رفته بررسی کرد.
The mother waited worriedly for her child to return home from school.
مادر با نگرانی منتظر بازگشت فرزندش از مدرسه بود.
She paced worriedly back and forth in the waiting room.
او با نگرانی در اتاق انتظار به جلو و عقب رفت و آمد کرد.
The dog whined worriedly when its owner left the house.
سگ وقتی صاحبش خانه را ترک کرد با نگرانی whining کرد.
He looked worriedly at his dwindling bank account balance.
او با نگرانی به موجودی حساب بانکی رو به کاهش خود نگاه کرد.
She chewed her nails worriedly while waiting for the exam results.
او در حالی که منتظر نتایج امتحان بود، با نگرانی ناخن های خود را جوید.
The hiker glanced worriedly at the darkening sky as the storm approached.
در حالی که طوفان نزدیک می شد، کوهنورد با نگرانی به آسمان تاریک نگاه کرد.
He listened worriedly to the doctor's diagnosis of his symptoms.
او با نگرانی به تشخیص پزشک از علائم خود گوش داد.
The teacher watched worriedly as the students struggled with the difficult assignment.
معلم با نگرانی تماشا کرد که دانش آموزان در انجام تکلیف دشوار مشکل دارند.
She looked worriedly at the dark clouds gathering in the sky.
او با نگرانی به ابرهاي تيره که در آسمان جمع شده بودند نگاه کرد.
He checked his phone worriedly for any missed calls.
او با نگرانی تلفن همراه خود را برای هرگونه تماس از دست رفته بررسی کرد.
The mother waited worriedly for her child to return home from school.
مادر با نگرانی منتظر بازگشت فرزندش از مدرسه بود.
She paced worriedly back and forth in the waiting room.
او با نگرانی در اتاق انتظار به جلو و عقب رفت و آمد کرد.
The dog whined worriedly when its owner left the house.
سگ وقتی صاحبش خانه را ترک کرد با نگرانی whining کرد.
He looked worriedly at his dwindling bank account balance.
او با نگرانی به موجودی حساب بانکی رو به کاهش خود نگاه کرد.
She chewed her nails worriedly while waiting for the exam results.
او در حالی که منتظر نتایج امتحان بود، با نگرانی ناخن های خود را جوید.
The hiker glanced worriedly at the darkening sky as the storm approached.
در حالی که طوفان نزدیک می شد، کوهنورد با نگرانی به آسمان تاریک نگاه کرد.
He listened worriedly to the doctor's diagnosis of his symptoms.
او با نگرانی به تشخیص پزشک از علائم خود گوش داد.
The teacher watched worriedly as the students struggled with the difficult assignment.
معلم با نگرانی تماشا کرد که دانش آموزان در انجام تکلیف دشوار مشکل دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید