worrisome

[ایالات متحده]/'wʌrɪs(ə)m/
[بریتانیا]/ˈwɚrisəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد نگرانی یا اضطراب

جملات نمونه

The worrisome news about the pandemic spread quickly.

اخبار نگران کننده در مورد گسترش همه‌گیری به سرعت منتشر شد.

Her worrisome behavior raised concerns among her friends.

رفتار نگران کننده او باعث نگرانی بین دوستانش شد.

The worrisome trend of rising unemployment rates is impacting the economy.

روند نگران کننده افزایش نرخ بیکاری بر اقتصاد تأثیر می گذارد.

It's worrisome to see the decline in environmental protection efforts.

نگران کننده است که شاهد کاهش تلاش های حفاظت از محیط زیست هستیم.

The worrisome symptoms of the illness prompted him to see a doctor.

علائم نگران کننده بیماری باعث شد او برای دیدن پزشک اقدام کند.

The worrisome lack of communication between team members led to misunderstandings.

نبود ارتباط نگران کننده بین اعضای تیم منجر به سوء تفاهم شد.

The worrisome increase in crime rates is a major concern for the community.

افزایش نگران کننده نرخ جرم و جنایت یک نگرانی بزرگ برای جامعه است.

She had a worrisome feeling that something was wrong.

او احساس نگران کننده ای داشت که مشکلی وجود دارد.

The worrisome lack of progress in the project is frustrating for everyone involved.

نبود پیشرفت نگران کننده در پروژه برای همه افراد درگیر ناامید کننده است.

The worrisome financial situation forced them to make some tough decisions.

وضعیت مالی نگران کننده آنها را مجبور به اتخاذ تصمیمات دشوار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید