worseners

[ایالات متحده]/ˈwɜːsənəz/
[بریتانیا]/ˈwɜːrsənərz/

ترجمه

n. چیزهای یا افرادی که یک وضعیت، شرایط یا مسئله را بدتر می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

economic worseners

climate worseners

health worseners

mental health worseners

environmental worseners

political worseners

social worseners

policy worseners

systemic worseners

key worseners

جملات نمونه

financial analysts identified the sudden currency devaluation as one of the primary market worseners this quarter.

تحلیلگران مالی ارزش کاهش ناگهانی ارز را به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل بدتر کننده بازار در این فصل شناسایی کردند.

doctors warned that chronic stress acts as a significant worsener for pre-existing heart conditions.

پزشکان هشدار دادند که استرس مزمن به عنوان یک عامل مهم بدتر کننده برای بیماری‌های قلبی پیش از این وجود دارد.

environmental agencies listed several new chemical pollutants as major air quality worseners in urban areas.

آژانس‌های محیط زیست چندین آلاینده شیمیایی جدید را به عنوان عوامل اصلی بدتر کننده کیفیت هوا در مناطق شهری لیست کردند.

ignoring feedback from employees is often a silent worsener of company morale and productivity.

نادیده گرفتن بازخورد از کارکنان اغلب یک عامل خاموش بدتر کننده از روحیه و تولیدیت شرکت است.

the policy report highlighted inadequate infrastructure as a key economic growth worsener in the region.

گزارش سیاست‌گذاری نقص زیرساخت‌ها را به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل بدتر کننده رشد اقتصادی در منطقه برجسته کرد.

poor diet is frequently cited as a preventable health worsener for patients with diabetes.

رژیم غذایی بد به طور مکرر به عنوان یک عامل قابل پیشگیری بدتر کننده سلامتی بیماران دیابتی ذکر می‌شود.

economists are concerned that rising tariffs might become significant trade relationship worseners.

اقتصاددانان نگران این هستند که افزایش مالیات وارداتی ممکن است به عنوان عوامل مهم بدتر کننده روابط تجاری شود.

psychologists note that social isolation is a powerful worsener of symptoms in anxiety disorders.

روان‌شناسان نوشتند که عزلت اجتماعی یک عامل قدرتمند بدتر کننده علائم در اختلالات اضطراب است.

lack of sleep serves as a cognitive function worsener, reducing alertness and memory retention.

کمبود خواب به عنوان یک عامل بدتر کننده عملکرد شناختی عمل می‌کند و از هشیا و حفظ حافظه کم می‌کند.

historians regard the harsh treaty provisions as political stability worseners that led to the conflict.

تاریخ‌نویسان مفاد سخت قرارداد را به عنوان عوامل بدتر کننده پایداری سیاسی که به درگیری منجر شدند، می‌بینند.

sedentary lifestyles are known worseners of chronic back pain and other musculoskeletal issues.

سبک زندگی نشسته به عنوان عوامل بدتر کننده درد پشت مزمن و سایر مشکلات ماهیچه‌ای و استخوانی شناخته شده‌اند.

supply chain disruptions proved to be unexpected worseners for the global inflation rate.

قطعی در زنجیره تأمین به عنوان عوامل ناگهانی بدتر کننده نرخ تورم جهانی ثابت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید