worseningly

[ایالات متحده]/[ˈwɜːsənɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈwɜːrsənɪŋli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بدتر می‌شود؛ به طوری که به طور نامطلوب بیشتر می‌شود.؛ به شکلی که نشان‌دهنده‌ی کاهش شرایط است.

عبارات و ترکیب‌ها

worseningly fast

سریع تر شدن

جملات نمونه

the traffic situation is worseningly due to the accident.

وضعیت ترافیک به دلیل حادثه بدتر می‌شود.

his mood was worseningly as the day went on.

مood او به طور مداوم بدتر می‌شد.

the economic outlook is worseningly for many families.

نگاه به اقتصاد برای خانواده‌های زیادی بدتر می‌شود.

the patient's condition worsened significantly and worseningly.

وضعیت بیمار به طور معنی‌داری و به طور مداوم بدتر شد.

the environmental situation is worseningly with each passing year.

وضعیت محیط زیست به طور مداوم در هر سال بدتر می‌شود.

the political climate is worseningly across the nation.

وضعیت سیاسی در سراسر کشور به طور مداوم بدتر می‌شود.

the company's performance is worseningly in the current market.

عملکرد شرکت در بازار فعلی به طور مداوم بدتر می‌شود.

the news about the pandemic was worseningly for everyone.

خبرهایی درباره ویروس یا بیماری‌های ویروسی برای همه بدتر می‌شود.

the relationship between them was worseningly after the argument.

روابط بین آنها پس از جدال به طور مداوم بدتر می‌شد.

the forecast predicted a worseningly hot summer ahead.

پیش‌بینی‌ها یک تابستان گرم‌تر را پیش بینی می‌کرد.

the situation escalated, worseningly impacting the local community.

وضعیت تشدید شد و به طور مداوم روی جامعه محلی تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید