wrathful

[ایالات متحده]/'rɒθfʊl/
[بریتانیا]/'ræθfʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از خشم یا غضب شدید، باعث خشم یا کینه

عبارات و ترکیب‌ها

wrathful expression

حمله‌ی خشمگین

wrathful outburst

خروجی خشمگین

wrathful glare

نگاه خشمگین

wrathful response

پاسخ خشمگین

جملات نمونه

wrathful vengeance.See Synonyms at angry

انتقام خشمگینانه. مترادف ها را در عصبانی ببینید

natural calamities seemed to be the work of a wrathful deity.

به نظر می‌رسید که حوادث طبیعی کار یک الهه خشمگین است.

The wrathful boss scolded the employees for their mistakes.

مدیر خشمگین کارمندان را به دلیل اشتباهاتشان سرزنش کرد.

She could see the wrathful expression on his face.

او می‌توانست چهره خشمگین او را ببیند.

The king's wrathful decree sent fear throughout the kingdom.

فرمان خشمگین پادشاه ترس را در سراسر پادشاهی پراکنده کرد.

His wrathful outburst surprised everyone in the room.

خشمگین شدن ناگهانی او همه افراد اتاق را غافلگیر کرد.

The wrathful storm destroyed the village.

طوفان خشمگین روستا را ویران کرد.

The teacher's wrathful glare silenced the noisy students.

نگاه خشمگین معلم باعث شد دانش‌آموزان پر سر و صدا ساکت شوند.

The warrior's wrathful battle cry echoed through the battlefield.

جیغ جنگی خشمگینانه جنگجو در تمام میدان جنگ طنین انداز شد.

Her wrathful words left him feeling guilty.

کلمات خشمگینانه او باعث شد او احساس گناه کند.

The wrathful customer demanded a refund for the poor service.

مشتری خشمگین برای خدمات ضعیف درخواست بازپرداخت کرد.

He faced the wrathful consequences of his actions.

او با عواقب خشمگینانه اعمال خود روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید