enraged

[ایالات متحده]/inreidg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از خشم شدید؛ خشمگین
v. به خشم آوردن؛ خشمگین کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلenraged
زمان گذشتهenraged

جملات نمونه

be enraged with sb.

خشمگین شدن با کسی

the students were enraged at these new rules.

دانشجویان در برابر این قوانین جدید خشمگین بودند.

he is enraged at this revelation of his past amours.

او در برابر این افشاگری از عشق های گذشته اش خشمگین است.

I was enraged to find they had disobeyed my orders.

من خشمگین شدم وقتی فهمیدم آنها دستورهای من را نادیده گرفته اند.

he lifted her off the ground and she was enraged at his presumption.

او او را از روی زمین بلند کرد و او به این جسارت او خشمگین شد.

he has been known to square up to people who have enraged him.

او به خاطر داشتن با افرادی که او را خشمگین کرده اند معروف است.

You are confounded at my violence and passion, and I am enraged at your cold insensibility and want of feeling.

شما در برابر خشونت و اشتیاق من متحیر هستید و من در برابر بی‌حسی سرد و فقدان احساسات شما خشمگینم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید