wrestled with
با آن دست و پنجه نرم کردن
wrestled down
به پایین آوردن
wrestled free
رهایی یافتن
wrestled away
دور کردن
wrestled back
بازگشتن
wrestled out
بیرون آوردن
wrestled into
وارد کردن
wrestled up
بالا بردن
wrestled through
از میان عبور کردن
he wrestled with his thoughts all night.
او تمام شب با افکار خود دست و پنجه نرم کرد.
the children wrestled on the grass.
کودکان روی چمن با هم کشتی گرفتند.
she wrestled with the decision for weeks.
او برای هفتهها با این تصمیم دست و پنجه نرم کرد.
they wrestled against their opponents in the final match.
آنها در مسابقه نهایی با حریفان خود کشتی گرفتند.
he wrestled with his emotions after the breakup.
او پس از جدایی با احساسات خود دست و پنجه نرم کرد.
she wrestled to maintain her balance on the tightrope.
او برای حفظ تعادل خود روی طناب کششی دست و پنجه نرم کرد.
the team wrestled for control of the game.
تیم برای کنترل بازی دست و پنجه نرم کرد.
he wrestled with the idea of moving to a new city.
او با این ایده که به یک شهر جدید نقل مکان کند، دست و پنجه نرم کرد.
they wrestled their way through the crowded market.
آنها با تلاش از میان بازار شلوغ عبور کردند.
she wrestled with her weight for many years.
او سالها با وزن خود دست و پنجه نرم کرد.
wrestled with
با آن دست و پنجه نرم کردن
wrestled down
به پایین آوردن
wrestled free
رهایی یافتن
wrestled away
دور کردن
wrestled back
بازگشتن
wrestled out
بیرون آوردن
wrestled into
وارد کردن
wrestled up
بالا بردن
wrestled through
از میان عبور کردن
he wrestled with his thoughts all night.
او تمام شب با افکار خود دست و پنجه نرم کرد.
the children wrestled on the grass.
کودکان روی چمن با هم کشتی گرفتند.
she wrestled with the decision for weeks.
او برای هفتهها با این تصمیم دست و پنجه نرم کرد.
they wrestled against their opponents in the final match.
آنها در مسابقه نهایی با حریفان خود کشتی گرفتند.
he wrestled with his emotions after the breakup.
او پس از جدایی با احساسات خود دست و پنجه نرم کرد.
she wrestled to maintain her balance on the tightrope.
او برای حفظ تعادل خود روی طناب کششی دست و پنجه نرم کرد.
the team wrestled for control of the game.
تیم برای کنترل بازی دست و پنجه نرم کرد.
he wrestled with the idea of moving to a new city.
او با این ایده که به یک شهر جدید نقل مکان کند، دست و پنجه نرم کرد.
they wrestled their way through the crowded market.
آنها با تلاش از میان بازار شلوغ عبور کردند.
she wrestled with her weight for many years.
او سالها با وزن خود دست و پنجه نرم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید