wrestled

[ایالات متحده]/ˈrɛstld/
[بریتانیا]/ˈrɛstld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درگیر یک مبارزه فیزیکی با کسی شدن؛ به توده‌ای پیچیدن؛ کشتی گرفتن یا جنگیدن؛ به کشتی‌گیری مشغول شدن

عبارات و ترکیب‌ها

wrestled with

با آن دست و پنجه نرم کردن

wrestled down

به پایین آوردن

wrestled free

رهایی یافتن

wrestled away

دور کردن

wrestled back

بازگشتن

wrestled out

بیرون آوردن

wrestled into

وارد کردن

wrestled up

بالا بردن

wrestled through

از میان عبور کردن

جملات نمونه

he wrestled with his thoughts all night.

او تمام شب با افکار خود دست و پنجه نرم کرد.

the children wrestled on the grass.

کودکان روی چمن با هم کشتی گرفتند.

she wrestled with the decision for weeks.

او برای هفته‌ها با این تصمیم دست و پنجه نرم کرد.

they wrestled against their opponents in the final match.

آنها در مسابقه نهایی با حریفان خود کشتی گرفتند.

he wrestled with his emotions after the breakup.

او پس از جدایی با احساسات خود دست و پنجه نرم کرد.

she wrestled to maintain her balance on the tightrope.

او برای حفظ تعادل خود روی طناب کششی دست و پنجه نرم کرد.

the team wrestled for control of the game.

تیم برای کنترل بازی دست و پنجه نرم کرد.

he wrestled with the idea of moving to a new city.

او با این ایده که به یک شهر جدید نقل مکان کند، دست و پنجه نرم کرد.

they wrestled their way through the crowded market.

آنها با تلاش از میان بازار شلوغ عبور کردند.

she wrestled with her weight for many years.

او سال‌ها با وزن خود دست و پنجه نرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید