wrinkling

[ایالات متحده]/ˈrɪŋklɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɪŋklɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند یا حالت ایجاد چین و چروک

عبارات و ترکیب‌ها

wrinkling skin

چین و چروک پوست

wrinkling clothes

چروک شدن لباس

wrinkling paper

چروک شدن کاغذ

wrinkling forehead

چروک شدن پیشانی

wrinkling fabric

چروک شدن پارچه

wrinkling eyes

چروک شدن چشم

wrinkling hands

چروک شدن دست

wrinkling smile

چروک شدن لبخند

wrinkling surface

چروک شدن سطح

wrinkling lips

چروک شدن لب

جملات نمونه

wrinkling the paper will ruin the drawing.

چروک کردن کاغذ باعث خراب شدن نقاشی می‌شود.

she noticed her dress was wrinkling after sitting for too long.

او متوجه شد که بعد از نشستن برای مدت طولانی، لباسش چروک شده است.

wrinkling your forehead shows that you are worried.

چروک کردن پیشانی نشان می‌دهد که شما نگران هستید.

the fabric is prone to wrinkling if not handled carefully.

اگر با احتیاط از آن مراقبت نشود، پارچه به راحتی چروک می‌شود.

he has a habit of wrinkling his nose when he smells something unpleasant.

او عادت دارد وقتی بوی چیزی ناخوشایند می‌آید، بینی‌اش را چروک کند.

wrinkling the map made it difficult to read.

چروک کردن نقشه باعث شد خواندن آن دشوار شود.

she tried to avoid wrinkling her dress during the event.

او سعی کرد در طول رویداد لباسش را چروک نکند.

wrinkling your eyes in the sun can lead to crow's feet.

چروک کردن چشم‌ها در آفتاب می‌تواند منجر به ایجاد خطوط پنجه کلاغی شود.

he was wrinkling his brow in concentration.

او با تمرکز، پیشانی خود را چروک می‌کرد.

she noticed the wrinkling of the skin around her eyes.

او متوجه چروک شدن پوست اطراف چشمانش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید