yanking rope
کشیدن طناب
yanking chain
کشیدن زنجیر
yanking door
کشیدن در
yanking handle
کشیدن دسته
yanking lever
کشیدن اهرم
yanking cable
کشیدن کابل
yanking wire
کشیدن سیم
yanking arm
کشیدن بازو
yanking lid
کشیدن درب
yanking bag
کشیدن کیف
he was yanking on the door handle, trying to get it open.
او در حال کشیدن دستگیره در بود، سعی می کرد آن را باز کند.
she was yanking the rope to pull the heavy load.
او طناب را می کشید تا بار سنگین را بکشد.
the child was yanking at his mother's sleeve to get her attention.
کودک آستین مادرش را می کشید تا توجه او را جلب کند.
after yanking the weeds out, the garden looked much better.
پس از بیرون کشیدن علف ها، باغ بسیار بهتر به نظر می رسید.
he kept yanking the chain, trying to fix the broken bike.
او مدام زنجیر را می کشید، سعی می کرد دوچرخه شکسته را تعمیر کند.
she was yanking her hair back into a ponytail.
او داشت موهایش را دوباره به یک دم اسبی می کشید.
the mechanic was yanking the engine out of the car.
مکانیک داشت موتور را از ماشین بیرون می کشید.
yanking the blanket off, he got out of bed.
او پتو را بیرون کشید و از رختخواب بیرون رفت.
she was yanking the curtain open to let in the sunlight.
او پرده را باز کرد تا نور خورشید وارد شود.
he was yanking the leash to get the dog to follow him.
او بند قلاده را می کشید تا سگ او را دنبال کند.
yanking rope
کشیدن طناب
yanking chain
کشیدن زنجیر
yanking door
کشیدن در
yanking handle
کشیدن دسته
yanking lever
کشیدن اهرم
yanking cable
کشیدن کابل
yanking wire
کشیدن سیم
yanking arm
کشیدن بازو
yanking lid
کشیدن درب
yanking bag
کشیدن کیف
he was yanking on the door handle, trying to get it open.
او در حال کشیدن دستگیره در بود، سعی می کرد آن را باز کند.
she was yanking the rope to pull the heavy load.
او طناب را می کشید تا بار سنگین را بکشد.
the child was yanking at his mother's sleeve to get her attention.
کودک آستین مادرش را می کشید تا توجه او را جلب کند.
after yanking the weeds out, the garden looked much better.
پس از بیرون کشیدن علف ها، باغ بسیار بهتر به نظر می رسید.
he kept yanking the chain, trying to fix the broken bike.
او مدام زنجیر را می کشید، سعی می کرد دوچرخه شکسته را تعمیر کند.
she was yanking her hair back into a ponytail.
او داشت موهایش را دوباره به یک دم اسبی می کشید.
the mechanic was yanking the engine out of the car.
مکانیک داشت موتور را از ماشین بیرون می کشید.
yanking the blanket off, he got out of bed.
او پتو را بیرون کشید و از رختخواب بیرون رفت.
she was yanking the curtain open to let in the sunlight.
او پرده را باز کرد تا نور خورشید وارد شود.
he was yanking the leash to get the dog to follow him.
او بند قلاده را می کشید تا سگ او را دنبال کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید